- یکی از همرزم مان برادرم که ظاهرا بی سیم چی او بوده برایم تعریف کرد : علیرضا را دیدم در حالی که بسیار آرام و کم صحبت شده بود و مسئولیت اطلاعات محور کاسه به خاکریز دشمن به عهده او گذارده شده بود به من و یک نفر تک تیر انداز گفت نماز بخوانیم تا برویم اوضاع را بررسی کنیم بعد از بجا آوردن نماز صبح دستور دستور حرکت داد ما سه نفر جلو راه افتادیم و بقیه پشت سر ما حرکت کردند به پشت خاکریز که رسیدیم دستور ایست داد . ما سه نفر وارد کانال شدیم . کانال بین ایران و عراق قرار داشت و بقیه پشت خاکریز سنگر گرفتند. بعد از مقداری راه رفتن به جلو گفت شما اینجا بمانید . بعد خودش به تنهائی می خواست ادامه کار را انجام دهد . هوا تقریبا روشن شده بود و دشمن ما را می دید به علیرضا گفتم در این وضعیت رفتن به جلو خطرناک است. لااقل اجازه بدهید یک نفر از ما با شما بیاییم . ایشان قبول نکرد . همینطور که ما به ایشان نگاه می کردیم حدود صد متر جلوتر رفت و اطراف را بررسی و یادداشت برداری می کرد . ناگهان دشمن علیرضا می بیند و چون از قبل گرای کانال را داشت او را زیر رگباری از گلوله های خمپاره می بندند. گرد و خاک زیدای به هوا بلند شد . وقتی دشمن آرام گرفت رفتیم جلو دیدیم علیرضا سر به سجده گذاشته است . تا تکانش دادم دیدم خون از پیشانی او جاری است و به شهادت رسید .
منبع <ref>[http://%20%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%205159 سایت شهدای یاران رضا]</ref>
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 5159=پانویس==<references />