شهید شادپور مشایخ: تفاوت بین نسخهها
Hejazi9708 (بحث | مشارکتها) |
Kheyri9803 (بحث | مشارکتها) (←خاطرات) |
||
| سطر ۲۹: | سطر ۲۹: | ||
در یکی از عملیات ها که سر و صورت شهید به شدت سوخته بود، دوستانش نصیحتش می کردند که چرا و برای کی این کار را می کنی؟ | در یکی از عملیات ها که سر و صورت شهید به شدت سوخته بود، دوستانش نصیحتش می کردند که چرا و برای کی این کار را می کنی؟ | ||
شهید در جواب گفت: این نامردی و بی غیرتی است که مزدوران عراقی، دختران سوسنگرد و دزفول و اهواز را به اسارت ببرند و به آنان بی حرمتی نمایند و ما اینجا ساکت بنشینیم و با آن مزدوران غاصب عراقی به مقابله نپردازیم. | شهید در جواب گفت: این نامردی و بی غیرتی است که مزدوران عراقی، دختران سوسنگرد و دزفول و اهواز را به اسارت ببرند و به آنان بی حرمتی نمایند و ما اینجا ساکت بنشینیم و با آن مزدوران غاصب عراقی به مقابله نپردازیم. | ||
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| + | |||
| + | Image:1705456KAKA002-001.jpg | ||
| + | Image:1705456KAKA001-001.jpg | ||
| + | |||
| + | </gallery> | ||
منبع | منبع | ||
سایت شهدای ارتش | سایت شهدای ارتش | ||
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/25245 | http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/25245 | ||
نسخهٔ ۱۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۱
شهید شادپور مشایخ تاریخ تولد :1338/06/11 تاریخ شهادت : 1360/05/04 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :فارس - کازرون - امامزاده محمد
زندگینامه
در تاریخ 1338/06/11 هجری شمسی در روستای کمارج از توابع شهرستان کازرون به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه کمارج به پایان رسانید. از همان اوایل کودکی، علاقه زیادی به ورزش و به خصوص تیر اندازی، کوه نوردی و شنا داشت. او دارای اخلاق و خصوصیات منحصر به فردی بود. با ملایمت صحبت می کرد و بسیار خوش برخورد و خوش رفتار بود. متواضع و فروتن بود و به کوچکترها هم سلام می کرد. اخلاق و رفتارش در خانواده، نمونه و قابل تحسین بود. وی تحصیلات راهنمایی و دبیرستان را در شهرستان کازرون به پایان رسانید و پس از اخذ دیپلم در رشته تجربی، در سال 1358 به خدمت مقدس سربازی اعزام شد. دوران آموزشی را در پادگان 05 کرمان سپری کرد و سپس به مرکز زرهی شیراز، تیپ 48 عزیمت نمود. پس از 3 ماه حضور در مرکز زرهی شیراز، با اصرار خودش به جبهه آبادان ـ ماهشهر اعزام گردید. شهید در پست های راننده نفر بر، خدمه خمپاره و دیدبانی به خدمت پرداخت و بیشتر اوقات، همراه دیگر همرزمانش به کمین شبانه می رفت. در آخرین مرخصیش به خانواده می گفت: این بار، آخرین مرتبه ای است که شما را می بینم. گویی که در دل خبر داشت که این بار شهید می شود. وعده ی او به تحقق پیوست و شهید دیگر به خانه بر نگشت و در حالی که فقط 45 روز به پایان خدمت سربازیش باقی مانده بود، در تاریخ 1360/05/04 به آرزوی دیرینه اش دست یافت و به شهادت رسید.
وصیتنامه
فرازهایی از وصیتنامه لبیک یا امام با آزادی و آگاهی کامل، ندای به حق جانشین حسین7 و نائب مهدی موعود را پاسخ مثبت گفته، جان ناقابل خود را به کف دست گرفته، با دلی سرشار از عشق و ایمان به خدای بزرگ و رهبری خمینی کبیر1 پا در صراط مستقیم عشق می گذارم. افسوس که یک جان دارم، ای کاش هزار بار می مردم و زنده می شدم تا باز هم در راه الهی امام خمینی که ادامه دهنده راه انبیاء است جانبازی کنم و شکر نعمت وجود خمینی عزیز را به جا بیاورم.
خاطرات
خاطره ای از همرزم شهید در یکی از عملیات ها که سر و صورت شهید به شدت سوخته بود، دوستانش نصیحتش می کردند که چرا و برای کی این کار را می کنی؟ شهید در جواب گفت: این نامردی و بی غیرتی است که مزدوران عراقی، دختران سوسنگرد و دزفول و اهواز را به اسارت ببرند و به آنان بی حرمتی نمایند و ما اینجا ساکت بنشینیم و با آن مزدوران غاصب عراقی به مقابله نپردازیم.
نگارخانه تصاویر
منبع سایت شهدای ارتش http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/25245