شهید حسین کرمی -متولد سال1346: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۳۹: | سطر ۳۹: | ||
ش. ش : 262 | ش. ش : 262 | ||
محل صدور شناسنامه : تهران | محل صدور شناسنامه : تهران | ||
| − | + | تاريخ شهادت : [[1367/01/21]] | |
نوع حادثه : حوادث مربوط به [[جنگ تحميلى]] | نوع حادثه : حوادث مربوط به [[جنگ تحميلى]] | ||
شرح حادثه : حوادث ناشى از درگيرى مستقيم بادشمن-توسط دشمن در جبهه | شرح حادثه : حوادث ناشى از درگيرى مستقيم بادشمن-توسط دشمن در جبهه | ||
نسخهٔ ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۵
شهید حسین کرمی
تاریخ تولد : 1346/03/24 تاریخ شهادت : 1367/01/21
محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا
زندگی نامه
بسم رب الشّهداء و الصّديقين
مختصری از زندگی نامه شهيد شهيد حسين كرمی، قاطعيت خاصی در كارها داشت آن چنان كه پس از ساليانی كه از رفتنش می رود او را به دليل عزم خلل ناپذيرش ياد می كنند و البته می گويند مهربان بود و دلسوز ديگران؛ به كتابخوانی علاقه خاصی داشت پیگير مسائل روز جامعه خويش بود و هرگز بی تفاوتی را شايسته يك مسلمان متعهد نمی دانست. گفته اند خدمت زير پرچم را در سال 1365 بهانه سفرش به جايی كه فكر می كرد می بايست محل رسيدن به معبودش باشد قرار داد و علی رغم همه دلبستگی های مقدس زمينی، با وجود همه محبتی كه به پدر و مادرش داشت راه ديار دوست را در پيش گرفت؛ روزی دوست نزديكش با منزل تماس گرفت و گفت: كه حسين در عمليات زخمی شده است... و اين سرآغاز دوران غم بار هجران او بود. غم دوری آن هم اين چنين بسيار گران است و نمی دانم چگونه در فرقت همچون اويی برای آنان كه نسبتی با او داشته اند يا او را می شناختند يارای صبر و شكيب بوده است؟ گفتند: او در جبهه ی مريوان در تاريخ، 1367/01/21 شهيد، و مفقود الأثر شده و اين تازگی ها چه زيبا گفته اند كه آنان جاويد الأثرند نه مفقود الأثر! و پس از 4 سال جنازه و تكه های مطهر بدنش به خانواده تحويل داده شد تا مزارش مأمن دوستارنش باشد. برادرش می گويد: بسيار شنيده ام كه نظر و اثر شهيد در جمع خويشاوندی مان بوده است. پدرش می گويد: از اهالی توسل به درگاه ائمه اطهار بوده و با مولای عاشقان امام حسين (ع) انسی عجيب داشته است؛ حسين و حسين ها رفته اند و اينك ما مانده ايم؛ من و مايی كه هر آنچه داريم از آن جانفشانی ها و نثارها و ايثارهاست و همه در قبال آن پاكان نزد حق، پاسخ گو و مورد سوال خواهيم بود. مادرش می گويد: شأن و جايگاه خانواده شهيد، به رفتار خودمان بستگی دارد كه آيا آن را حفظ می كنيم و يا آن را ناديده گرفته و به راحتی از كنار آن می گذريم؛ من كه چه در اين دنيا و در آن دنيا جز رضايت از پسرم چيز ديگری ندارم و اميدوارم كه او هم از ما راضی باشد و در آن دنيا ما را شفاعت كند. از زبان برادر و خواهرش: از غيبت كردن متنفر بود تا جايی كه می توانست ما را از غيبت كردن منع می كرد؛ دوست نداشت خودش را به كسی حتی به ما نشان دهد؛ نسبت به حجاب خيلی حساس، و اهل كار و تلاش بود؛ به فاميل احترام خاصی می گذاشت؛ هيچ وقت در نامه هايش از شرايط جبهه و جنگ نمی گفت و هميشه ما را دلداری می داد. خواهرش می گويد: خوابش را زياد می بينم ولی حتی توی خواب هم احساس نكردم كه شهيد شده، هميشه بر اين باورم كه حسين زنده است و روزی بر می گردد و هنوز هر وقت سر خاكش مي روم فكر می كنم كه او زنده است چون ما جنازه درستی از او نديديم و به گمان اين كه اين ها پاره ای از تن برادرم است به خاك سپرديم؛ از خدا می خواهم كه اگر اين ها پاره ای از تن برادرم است او را از ما راضی گرداند و دست ما را در آن دنيا بگيرد. او می گفت: بايد مانند حضرت زينب(س) باشيد؛ در گرفتاری ها صبر و شكيبايی از خودتان نشان دهيد و زينب گونه زندگی كنيد و پدر و مادرم را دلداری بدهيد. هميشه می گفت: ما كه در جبهه ايم ولی شما كه در پشت جبهه هستيد كارتان از ما سنگين تر است و اجرش بيشتر، چون اجرش با خدا و صاحب بر حقش امام زمان(ع) است و سعی كنيد كه هميشه كارهايی انجام بدهيد كه خدا از شما راضی باشد. ان شاء الله به قول شهيد حسين كرمی: «وعده گاه ما بهشت برين». روحش شاد و ياد و خاطره اش زنده باد
وصیت نامه
نام : حسين نام خانوادگى : كرمى نام پدر: ذبيحاله تاريختولد : 1346/03/22 ش. ش : 262 محل صدور شناسنامه : تهران تاريخ شهادت : 1367/01/21 نوع حادثه : حوادث مربوط به جنگ تحميلى شرح حادثه : حوادث ناشى از درگيرى مستقيم بادشمن-توسط دشمن در جبهه استان : بنيادشهيد استان تهران شهر: بنيادشهيدمنطقه5 شميرانات به نام خدا با سلام به امام زمان و نايب بر حقش خمينى بت شكن و با سلام به پدر و مادر عزيزم اميدوارم كه حالتان خوب باشد و هيچ گونه ناراحتى و كسالتى نداشته باشيد و همچنين خدمت برادران عزيزم سلام مى رسانم به خواهرانم سلام برسانيد خلاصه كليه اقوام از جمله عمه ها و شوهر عمه ها و دوستان و آشنايان سلام مى رسانم. خوب پدر و مادر مهربانم اين چند خط را در آخرين لحظات مى نويسم چون اين راهى را كه مى رويم شايد راه برگشت نداشته باشد و از شما حلاليت مى طلبم و اميدوارم كه مرا ببخشيد چون كه من خيلى به شما بدى كرده نمى دانم جواب خداوند را چه بدهم و همچنين از كليه اقوام حلاليت بطلبيد چون من ؟؟؟ بخشش هستم و از خواهرانم هم حلاليت مى طلبم نمى دانم كه چگونه آن دنيا جواب خدا را چه بدهم چون من به آنها خيلى بدى كردم و اميدوارم مرا ببخشند چون برادرى كه آنها مى خواستند من نبودم و خواهش مى كنم كه راه شما راه زينبى باشد و از برادرانم حسن آقا و على آقا هم حلاليت مى طلبم و اگر بدى كردم مرا ببخشند و همجنين از پدربزرگ و مادربزرگ هم حلاليت مى طلبم ديگر اميدوارم كه همگى شما مرا ببخشيد چون من خيلى گناهكار هستم به خصوص از حاج آقا معذرت مى خواهم كه نتوانستم به عهد وفا كنم خوب اين جملات را در لحظاتى مى نويسم كه آماده شده ايم براى ماموريتى كه شايد برگشن نداشته باشد و اگر نيامدن مرا ببخشيد اگر هم كه آمدم لياقت شهادت در راه خدا را ندارم الان بچه ها هم شوخى مى كنند و به هم مى گويند وعده گاه ما در آخرت خوب ديگر اميدوارم كه همگى شما مرا ببخشيد. كسى كه هميشه به ياد شما بود شهيد حسين كرمى 1366/01/20
منبع:سایت شهدای ارتش