ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید محمد رضا حسن نیاکاریزک

۱۰۹ بایت حذف‌شده، ‏۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۲
<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%206742 سایت شهدای یاران رضا]</ref>تاریخ تولد : 1334/02/01
نام : محمدرضا
مسئولیت : رزمنده‌
 
 
rId6
 
 
==خاطرات==
-روز اولی که من به اتفاق محمد رضا به جبهه اعزام شدیم در آنجا تعدادی برگه ی اعلام مشخصات آوردند تا مشخصات و سوالاتی که پرسیده بود جواب دهیم یکی از سوالها این بود که شما تا چند وقت می خواهید در جبهه حضور داشته باشید، من هم طبق حکم مأموریتم نوشتم 6 ماه بعد از اینکه فرم معرفی را تکمیل کردم به سراغ محمد رضا رفتم تا فرم معرفی او را بگیرم و بخوانم وقتی فرم او را از او گرفتم و آن سوالی را که از مدت حضور در جبهه از ایشان سوال شده بود خواندم دیدم نوشته است تا "انقلاب مهدی(عج )".
- روز اولی که من به اتفاق محمد رضا به جبهه اعزام شدیم در آنجا تعدادی برگه ی اعلام مشخصات آوردند تا مشخصات و سوالاتی که پرسیده بود جواب دهیم یکی از سوالها این بود که شما تا چند وقت می خواهید در جبهه حضور داشته باشید، من هم طبق حکم مأموریتم نوشتم 6 ماه بعد از اینکه فرم معرفی را تکمیل کردم به سراغ محمد رضا رفتم تا فرم معرفی او را بگیرم و بخوانم وقتی فرم او را از او گرفتم و آن سوالی را که از مدت حضور در جبهه از ایشان سوال شده بود خواندم دیدم نوشته است تا "انقلاب مهدی(عج )". - یک روز محمد رضا جهت انتقال شناسنامه های تعدادی از مردم کاشمر به بردسکن عازم بود به ایشان گفتم: محمد جان اگر امکان دارد مرا هم با خودت به بردسکن ببر تا به آرامگاه پدر و مادرم بروم و یک فاتحه ای بخوانم اما ایشان از این امر خودداری کرد و گفت: مادر جان متأسفم نمی توانم شما را ببرم. پرسیدم چرا؟ گفت: بدلیل اینکه این موتوری که می خواهم با آن به بردسکن بروم متعلق به اداره ی آمار است و متعلق به بیت المال محسوب می شود و من هیچگاه به خودم اجازه ی چنین کاری را نمی دهم تا از حق مردم جهت کار شخصی استفاده کنم . - محمد رضا فردی بسیار مومن و مقید به مسائل مذهبی بودبه نحوی که یادم است شب عروسیش مراسمش را در یکی از حسینیه ها برگزار شده بود یک سخنران هم جهت سخنرانی دعوت کرده بود .
- روزی که محمد رضا می خواست فردی بسیار مومن و مقید به جبهه اعزام شود با توجه به اینکه همسر، مادر و خواهرش بلند گریه می کردند ایشان با مسائل مذهبی بودبه نحوی که یادم است شب عروسیش مراسمش را در یکی از حسینیه ها برگزار شده بود یک آرامش و شجاعت خاص خداحافظی کردند و به جبهه اعزام شدند سخنران هم جهت سخنرانی دعوت کرده بود .
منبع -روزی که محمد رضا می خواست به جبهه اعزام شود با توجه به اینکه همسر، مادر و خواهرش بلند گریه می کردند ایشان با یک آرامش و شجاعت خاص خداحافظی کردند و به جبهه اعزام شدند.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6742 سایت یاران رضا]</ref>
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6742=پانویس==<references />
۵٬۰۸۰
ویرایش