ویرایشها
==خاطرات==
خاطره ای از زبان همسر شهید ناو استوار تکاور علی اصغر محبّی
«روزی که هواپیماهای عراقی بر فراز بوشهر به پرواز درآمدند. از روزهای تلخ زندگی من بود. آن روز، روز اول جنگ بود و من حسابی ترسیده بودم. علی هم آن روز نگهبان بود. وقتی به خانه آمد و فهمید که خیلی ترسیده ام، سعی کرد مرا دلداری دهد. گفتم: «اگر می شود، دیگر به پایگاه نرو! »