شهید حسن حسینی شهادت سال 1365: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
جز (Fazayemajazi صفحهٔ شهید حسن حسینی شهادت 1365/10/1 را بدون برجای‌گذاشتن تغییرمسیر به شهید حسن حسینی شهادت سال 1365 منتقل کرد)
(خاطرات)
سطر ۹: سطر ۹:
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
به خاطر دارم من و مادرش با هم تصمیم گرفتیم که مراسم عروسی فرزندمان حسن را بر پا کنیم و همسرش را به خانه بیاوریم . در همان حین برادران سپاه برای تبلیغات به روستا آمدند که صحبتهای آنها در او خیلی اثر کرد بود بطوریکه بعد از صحبتهای برادران سپاهی او به خانه آمد و گفت : فعلا جنگ واجبتر است ، جون ما تمام کار ها و وسایل مراسم عروسی را مهیا کرده بودیم مانعش شدیم ولی او گفت : فرصت برای عروسی زیاد است ولی حضور در جنگ و جبهه دیگر پیش نمی آید ، که به هر حال هر طوری بود به جبهه رفت و دیگر بر نگشت و شهید شد .<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7149 سایت یاران رضا]</ref>
+
*به خاطر دارم من و مادرش با هم تصمیم گرفتیم که مراسم عروسی فرزندمان حسن را بر پا کنیم و همسرش را به خانه بیاوریم . در همان حین برادران سپاه برای تبلیغات به روستا آمدند که صحبتهای آنها در او خیلی اثر کرد بود بطوریکه بعد از صحبتهای برادران سپاهی او به خانه آمد و گفت : فعلا جنگ واجبتر است ، جون ما تمام کار ها و وسایل مراسم عروسی را مهیا کرده بودیم مانعش شدیم ولی او گفت : فرصت برای عروسی زیاد است ولی حضور در جنگ و جبهه دیگر پیش نمی آید ، که به هر حال هر طوری بود به جبهه رفت و دیگر بر نگشت و شهید شد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7149 سایت یاران رضا]</ref>
 +
 
 
==پانویس==
 
==پانویس==
  
  
 
<references />
 
<references />

نسخهٔ ‏۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۲

حسن‌ محل تولد : کاشمر نام خانوادگی : حسینی‌ تاریخ شهادت : 1365/10/01 نام پدر : گل‌محمد مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌


خاطرات

  • به خاطر دارم من و مادرش با هم تصمیم گرفتیم که مراسم عروسی فرزندمان حسن را بر پا کنیم و همسرش را به خانه بیاوریم . در همان حین برادران سپاه برای تبلیغات به روستا آمدند که صحبتهای آنها در او خیلی اثر کرد بود بطوریکه بعد از صحبتهای برادران سپاهی او به خانه آمد و گفت : فعلا جنگ واجبتر است ، جون ما تمام کار ها و وسایل مراسم عروسی را مهیا کرده بودیم مانعش شدیم ولی او گفت : فرصت برای عروسی زیاد است ولی حضور در جنگ و جبهه دیگر پیش نمی آید ، که به هر حال هر طوری بود به جبهه رفت و دیگر بر نگشت و شهید شد.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا