ویرایش‌ها

شهید علی بردباری

۲۱ بایت حذف‌شده، ‏۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۸
/* خاطرات */
==خاطرات==
- یک شب در خواب دیدم که ابرهایی زیبا و شکیل آسمان آبی را پرکرده اند هر کدام از این ابرها به شکل یکی از شهیدان بودند که آنها را می شناختم یکی از آنها برادر بزرگم بیژن بود که مدت ها قبل شهید شده بود .کمی بعد ابری را دیدم که به شکل علی برادر دیگرم بود که در جبهه به سر می برد . علی چهره خندانی داشت و به بیژن نگاه می کرد . کمی بعد ابرها از دل آسمان محو شدند . وقتی از خواب بیدار شدم، احساس کردم که علی هم به شهادت رسیده است مدتها طول کشید تا بالاخره گروه تفحص باقیمانده های پیکر او را یافتند و به ما تحویل دادند .
- از زمان انقلاب علی خیلی مقید شده بود که در مصرف مواد غذایی و پوشاک و چیزهای دیگر اسراف نکند همیشه سفارش می کرد که فقط یک نوع غذا ساده درست کنیم در پوشیدن لباس هم خیلی قناعت می کرد طوری که یک دست لباس بیشتر نداشت شلوارش آن قدر کهنه بود که نخ نماشده بود. به او می گفتیم: شلوارت خراب شده، باید آن را دور بیندازی. و او در جوابمان می گفت: همین خوب است مهم این است که تمیز باشم و لباسم اتو داشته باشد اسراف ممنوع! این همه تغییر برایمان عجیب بود آخر قبل از انقلاب و قبل از شروع جنگ او کسی بود که هم به خودش خیلی اهمیت می داد و هم به لباس پوشیدنش و حالا این طوری شده بود .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3979 سایت شهدای یاران رضا]</ref>
- یک شب در خواب دیدم که ابرهایی زیبا و شکیل آسمان آبی را پرکرده اند هر کدام از این ابرها به شکل یکی از شهیدان بودند که آنها را می شناختم یکی از آنها برادر بزرگم بیژن بود که مدت ها قبل شهید شده بود .کمی بعد ابری را دیدم که به شکل علی برادر دیگرم بود که در جبهه به سر می برد . علی چهره خندانی داشت و به بیژن نگاه می کرد . کمی بعد ابرها از دل آسمان محو شدند . وقتی از خواب بیدار شدم، احساس کردم که علی هم به شهادت رسیده است مدتها طول کشید تا بالاخره گروه تفحص باقیمانده های پیکر او را یافتند و به ما تحویل دادند .
 
- از زمان انقلاب علی خیلی مقید شده بود که در مصرف مواد غذایی و پوشاک و چیزهای دیگر اسراف نکند همیشه سفارش می کرد که فقط یک نوع غذا ساده درست کنیم در پوشیدن لباس هم خیلی قناعت می کرد طوری که یک دست لباس بیشتر نداشت شلوارش آن قدر کهنه بود که نخ نماشده بود. به او می گفتیم: شلوارت خراب شده، باید آن را دور بیندازی. و او در جوابمان می گفت: همین خوب است مهم این است که تمیز باشم و لباسم اتو داشته باشد اسراف ممنوع! این همه تغییر برایمان عجیب بود آخر قبل از انقلاب و قبل از شروع جنگ او کسی بود که هم به خودش خیلی اهمیت می داد و هم به لباس پوشیدنش و حالا این طوری شده بود .
<ref>[http://%20%20%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%203979 سایت شهدای یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش