ویرایش‌ها

شهید علی حسن زاده

۱۸ بایت حذف‌شده، ‏۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۸
/* خاطرات */
- شهید : علی حسن‌زاده گوینده: محمد حسن‌زاده ــــــــ پدر شهید: محمد در روزهای آخری که علی جبهه بود یک شب زمینهای کشاورزی‌ام را آبیاری می‌کردم نزدیک‌های صبح خسته شدم و در گوشه‌ای دراز کشیدم و خوابم برد که خواب دیدم یکی از دندانهایم کنده شد و به داخل دهانم افتاد بعد که از خواب بیدار شدم با خودم گفتم یا پسرم علی به شهادت رسیده یا برادرم حسین که با هم در جبهه بودند یکدفعه گریه‌ام گرفت و بلند گریه کردم که همسایه‌ی زمینمان آمد و گفت چرا گریه می‌کنی در این وقت شب آن هم به تنهایی گفتم من چنین خوابی دیده‌ام گفت: خیر است انشاءاله و طولی نکشید که خبر شهادت پسرم را برایم آوردند و گویا در همان لحظاتی که خواب دیدم به شهادت رسیده است .
- محمد در دوران انقلاب که بنده علیه رژیم شاه فعالیت داشتم و ارتباطی با علماء شهر کاشمر داشتم اعلامیه‌ها و نوارهای امام(ره) را می‌آوردم و مخفیانه پخش می‌کردم هنوز انقلاب فراگیر نشده بود گویا مأمورین ساواک فهمیده بودند و برای دستگیری‌ام آمده بودند و من در منزل یک کارتن اعلامیه داشتم و خودم هم در منزل نبودم علی وقتی متوجه می‌شود مأمورین به منزل ریخته‌اند کارتن اعلامیه‌ها که کارگاه قالی‌بافی بوده و سریعاً رفته بود و از پنجره‌ای که به حیاط همسایه از کارگاه داشت را باز می‌کند و کارتن اعلامیه را به حیاط همسایه می‌اندازد و به همسایه می‌گوید کارتن را مخفی کنید و همسایه هم ترسیده بود و سر و صدا کرده بود اما علی به آنها گفته بود که نترسید اگر پیدا کردند ما قبول می‌کنیم بالاخره مأمورین هر چه بازرسی کردند چیزی پیدا نکردند و خودم را دستگیر کردند <ref>[http://%20%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%206682 6682 سایت شهدای یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش