ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیدجواد فکوری

۷۰ بایت اضافه‌شده، ‏۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۷
فکوری یکی از بهترین نیروهای [[ارتش جمهوری اسلامی ]] بود که به علت خدمت صادقانه‌اش مسئولیت دو بخش مهم در [[نیروی هوایی ]] و [[وزارت دفاع ]] را بر عهده او گذاردند. او در سحرگاه دومین روز از جنگ تحمیلی صد و چهل فروند [[هواپیمای جنگنده ]] را به سوی خاک [[عراق ]] فرستاد و از این طریق قاطعانه جهت مقابله با دشمن اعلام آمادگی کرد. وی در طول خدمتش در ارتش به عنوان فردی مذهبی و قاطع شناخته شد. به همین دلیل پس از پیروزی انقلاب مسئولیت‌های بسیاری مانند فرماندهی پشتیبانی پایگاه دوم شکاری، فرماندهی پایگاه دوم شکاری، فرماندهی پایگاه یکم شکاری، معاون عملیاتی نیروی هوایی و فرماندهی نیروی هوایی را به عهده گرفت.
زمانی که [[محمد علی رجایی ]] رییس جمهور [[ایران ]] شد وی با حفظ سمت به عنوان وزیر دفاع انتخاب گشت. پس از تعیین [[سرهنگ معین پور ]] به فرماندهی نیروی هوایی از طرف دولت، مسئولیت مشاور جانشین ستاد مشترک ارتش به وی محول گردید. سرانجام [[سرتیپ جواد فکوری ]] پس از بازدید از منطقه جنگی جنوب در روز هشتم مهر ماه سال 1360 در سن 43 سالگی به همراه [[تیمسار فلاحی، فلاحی]]، [[کلاه دوز، دوز]]، [[جهان آرا ]] ، [[نامجو ]] و ... بر فراز آسمان [[کهریزک ]] دچار سانحه هوایی گردید و ندای حق را لبیک گفت. از این شهید گران قدر 3 فرزند به یادگار باقی ماند.
===ماجرای شهادت شهید فکوری===
یک روز جواد هراسان به خانه آمد و گفت: ساک مرا ببند می‌خواهم با تیمسار فلاحی به جبهه بروم. برخلاف همیشه نگران شدم و خواهش کردم نرود. به او گفتم: تو مدت‌ها در جبهه بودی، من و بچه‌ها دوری تو را زیاد تحمل کردیم. به خاطر بچه‌ها نرو، و او برخلاف همیشه شماره تلفنی داد و گفت: هر وقت کاری بود تماس بگیر ولی من باید بروم. سه‌شنبه قرار بود بیاید ولی دوشنبه زنگ زد و گفت: برگشت ما به تا خیر تاخیر افتاده و پنجشنبه می‌آیم. آن شب نگرانی و دل شوره‌ام بیشتر شد و بی خوابی به سرم زد. صبح خواب ماندم و برخلاف همیشه اخبار ساعت 8 را گوش ندادم. هنوز خواب بودیم که یکی، یکی دوستانم به بهانه‌های مختلف به خانه ما آمدند و وقتی دیدند من از ماجرا خبر ندارم چیزی نمی‌گفتند.
===دین و دنیا===
مطالعات او بر ادیان مختلف به مدت 5 سال موجب شناخت عمیق و عشق او به اسلام شده بود. زمانی که در شیراز بودیم، [[تیمسار ربیعی ]] (فرمانده پایگاه شیراز) در ماه رمضان او را به صرف نوشیدنی به دفترش دعوت نمود. جواد نرفت. من که از برخورد «ربیعی» می‌ترسیدم به او گفتم: «جواد! امسال سال درجه‌ات است، با ربیعی سر ناسازگاری نگذار.» اما او خیلی بی تفاوت گفت: «دینم را به درجه و دوره نمی‌فروشم.» مدتی بعد تیمسار مرا دید و گفت: «همسر تو شب و روز را گذاشته و به دینش می‌رسد.»
راوی: همسر شهید
۸۰۰
ویرایش