پدرم در 18 ماهي كه در جبهه¬ ها حضور داشت، بيشتر اوقات زيارت قبور ائمه اطهار را در خواب مي¬ ديد؛ مخصوصاً كربلا و نجف را؛ به همين عشق و آرزو بود تا به شهادت رسيد.
او مي¬ گفت: يك بار با اتوبوس از كرمانشاه حركت كرده بود تا به مرخصي چند روزه¬ اي براي ديدن ما بيايد. در راه كه اتوبوس براي غذا خوردن توقف مي¬ كند، او پياده مي¬ شود تا نمازش را خوانده و شام بخورد ولي هنگامي كه از رستوران بيرون مي¬ آيد، مي¬ بيند اتوبوس او را جا گذاشته و رفته است. به ناچار با اتوبوس ديگري راه مي¬ افتد. آنها پس از طي مسافتي با راه بندان جاده مواجه مي¬ شوند و هنگامي كه پياده مي¬ شوند مي¬ بينند همان اتوبوسي كه او را جا گذاشته، تصادف كرده و كليه¬ ي سرنشينان آن كشته شده¬ اند و به اين ترتيب خداوند نمي¬ خواست پدرم در آن حادثه كشته شود. او لايق «شهادت» بود.
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:6222231 (1).jpg
</gallery>
منبع: سایت شهدای ارتش
http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/24085