ویرایش‌ها

شهید هاشم بندار

۱۱ بایت حذف‌شده، ‏۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۷
/* خاطرات */
ما از گردان عقب مانده بودیم و قرار بود رأس ساعتی به خط بزنیم و رمز عملیات هم به ما گفته شد. چاره ای نداشتیم به آن نه نفر دستور دادیم که آتش کنند و خودمان هم باید آتش می کردیم. موتور قایق را روشن کردیم و قایق به سرعت رفت. صدای نیروهای عراقی را می شنیدیم که به عربی خطاب به ما می گفتند: قف لاتحرک! و صدای کشیدن گلنگدن اسلحه هایشان و تجهیز کردن آنها کاملاً به گوش می رسید. به خط زدیم. دو حلقه سیم خاردار بود که برادران تخریب یک حلقه از آنها را قطع کرده بودند و لایه زیرین آن را نتوانستند قطع کنند که تمام لباسهای بچه ها را پاره کرده بود. ما هم مجبور بودیم خودمان را به آنجا برسانیم و اگر دیرتر می رفتیم صد در صد از بین می رفتیم. سریع از قایق پایین آمدیم و تا کمر زیر شانه توی آب رفتیم. قایق هم کناری کشیده شد و بی سیم ها همه در آب رفتند. یکی از الطاف الهی که به چشم دیدم که می شود گفت معجزه بود، این بود که می دانید دستگاههای الکتریکی آنقدر حساسیتشان به آب زیاد است که اگر آب به آنها برسد از کار می افتد. ما که تا کمر توی آب فرو رفته بودیم، گوشی و آنتن به سیم خاردار گیر کرده بود و با سختی اینها را آزاد کردیم و بعد سریع خودمان را بغل خاکریز انداختیم. حدود یک کیسه نارنجک و یک جعبه نارنجک که حدوداً پنجاه تا می شد نیز بود. در کل 9 نفر بودیم که سه تا اسلحه داشتیم و کاملاً به چشم خودمان می دیدیم که نیروهای عراقی دو سه نفری از جلوی ما رد می شدند. البته آن محدوده تاریک بود و لو نرفته بود تا دشمن منور بزند.
وقتی هاشم مسئول گردانمان بود، یکروز کامیونی که حامل وسائلی بود را دید حدود نیم ساعتی آنجا ماند ولی کسی به خالی کردن محمولة آن توجهی نکرد. در این موقع هاشم آمد و کامیون را که دید بلافاصله روی کامیون رفت و شروع به تخلیه بار کامیون البته همراه رانندة کامیون نمود و دیگران هم که این صحنه را مشاهده کردند و دیدند که هاشم یعنی مسئولشان با چه شور و هیجانی شروع به کار کرده به کمک آنها رفتند و واقعاً اگر در آن قسمتی که من بودم هاشم نبود خیلی از کارها عقب می افتاد.
عملیات خیبر که بچه ها از هور العظیم عبور کرده بودند بعد از پشت سر گذاشتن منطقه آبی و نیزارهایی که طول آنها حدود بیش از 16، 17 کیلومتر می رسید به خشکی داخل خاک عراق رسیده بودند نیروهای ما ، در این عملیات متأسفانه موفق نشدند که به اهداف مورد نظر برسند. این بود که عقب نشینی کردند، هاشم در منطقه ی دشمن جا مانده بود. برای اینکه به اسارت دشمن در نیاید، خودش را داخل آب انداخته بود، حالا فکر می کنم با این تکه چوبهای بزرگ جعبه ی مهمات خودش را روی آب نگه داشته بود تا اینکه مقداری آمده بود جلو، رفته بود داخل این نیزارهای هور العظیم . این نی ها را روی هم خوابانده بود ، برای خودش یک چیزی شبیه تخت درست کرده بود. رفته بود بالای آن . چون بی سیم همراهش بود از همانجا با ما تماس گرفت. خوب بچه های اطلاعات بعد از 48 ساعت موفق شدند که هاشم را پیدا کنند. خلاصه وقتی که آمد عقب ، من ندیدم که هیچ گله ای از کسی بکند که چرا ما به فکر ایشان نبوده ایم حتی همان زمان که داخل نیزارها محصور بود وقتی با ما تماس می گرفت در تن صدایش هیچ نوع هیجانی مشخص نبود. خیلی راحت موقعیت خودش را اعلام می کرد. 48 ساعت خودش را بدون آب و غذا توانسته بود صحیح و سالم نگه دارد. تماس گرفتنش همچنان منظم حساب شده بود که بعد از آن مدت وقتی باطری بی سیم او را نگاه کردیم دیدیم هنوز باطری تمام نشده است. این نشان می دهد که چقدر هاشم بر خودش مسلط بود.<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4271 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش