ویرایش‌ها

شهید محسن صالحی

۸ بایت اضافه‌شده، ‏۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۰
==زندگی نامه==
بسم الله الرحمن الرحیم در حسرت کوی کربــلا می‌رفتند مشتاق به سوی کربلا می‌رفتند گلگون‌تن‌و خونین‌کفن‌ و بی‌پروبال این‌گونه بسوی کربلا می‌رفتند ما پیروان راه هزار ساله انبیاء ‌هستیم و به عهد ازلی خویش با آفریدگار متعال لبیک گفته‌ایم و برای تحقق آن عصر موعود، عصر عدالت و حاکمیت احکام خدا، قیام کرده‌ایم تا راه تاریخ را به سوی نور بگشاییم و اگر چشم‌دل باشد،‌ خواهید دید که این راه با بالهای ملائک فرش شده است، با قدوم فرزندان خمینی(ره) آن سلاله پاک رسول(ص) با خود گذشتگی آنهایی که جان شیرین خود را به قربانگاه عشق بردند و در آسمان آزادگی به پرواز در آوردند. و چه زیبا یکی از سربازان مخلص امام زمان(عج) جان خود را برای حیات بشریت تقدیم دوست نمود که نامش همیشه بر دلهای عاشق تبلور دیگری بخشید و او شهید عزیز محسن صالحی بود که به سال 1345 در خانواده‌ای متوسط و شیفته اهل بیت(ع) ‌دیده به جهان گشود و پس از سپری نمودن دوران ابتدایی و راهنمایی(دوم) به علت عشق فراوانی که به مبانی اسلام داشت، به حوزه علمیه رفت تا در کسوت روحانیت به عنوان یک سرباز وفادار آقا امام زمان(عج) قرار گیرد و از حریم معنویت دفاع نماید. مراحل مقدماتی را در حوزه پشت سر نهاد، اما او نمی‌توانست روح بزرگش را در حصار حجره و کتاب محبوس کند و طریق وصال را نپوید. با آغاز جنگ تحمیلی عازم میدان کار و زار شد، چشمه‌سار زلال نجابت، در عمق جانش می‌جوشید و اندام رشیدش را به شهادت می‌خواند. خواندنی‌ها را می‌بایست در آوردگاه نور به مرحله عمل بکشاند و در یک امتحان بزرگ آنها را مرور کند. شکوه رفتن همه ماندنش را در پنچه گرفته بود و بی‌تاب‌تر از یک غنچه گل سرخ که منتظر شکفتن است..... می‌خواست تمامی لطافت صبحگاهی را یکجا بنوشد، لذا مدرسه را رها کرد و رهسپار دانشگاه جبهه شد. فضای عطرآگین صحنه‌های رزم چنان او را شیفته خود کرده بود، که دیگر تاب دوری از سنگر را نداشت. او هر چند که به بهانه کم سنی از حضورش در جبهه ممانعت می‌کردند اما ایشان خویش را به خیل رزمندگان عاشق رساند و می‌گفت باید با تمام نوجوانی‌ام در رکاب جنگ باشم. او یال بلند عشق را در چنگ گرفته بود و می‌تاخت. نه،‌نه پرواز می‌کرد، از صخره‌ای به صخره‌ای، ‌از سنگری به سنگری، چفیه دور گردن و پیشانی بند «یا فاطمه الزهرا(س)» بر پیشانی و تا سحر با ستاره‌ها شب زنده‌داری‌ می‌کرد. بی‌نام ونشان، بی‌ادعا و پاک و سرانجام در3/8/1362 در عملیان والفجر 4 در منطقه بانه به سوی دوست پرواز کرد و جامی لبالب از شهادت را مستانه در کام تشنه خود ریخت. «راه و یادش پر رهرو باد»
==وصیت نامه==
۲٬۸۰۰
ویرایش