ویرایش‌ها

شهید علی اصغر حسین زاده جشن آبادی

۵۹ بایت اضافه‌شده، ‏۴ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۰
- به خاطر دارم آخرین مرخصی که همسرم علی اصغر به خانه آمده بود انگار به ایشان الهام شده بود که این آخرین دیدار ماست و به شهادت می رسد. چون طبق قولی که به ما داده بود ما را همراه مادرش به سفر زیارت قم(حضرت معصومه سلام الله علیها) برد و یک هفته ای آنجا بودیم. وقتی برگشتیم، کارهایی انجام می داد که باعث تعجب همه ی برادرانش و اقوام شده بود . آن ها می گفتند از علی اصغر بعید است و رفتارش تغییر کرده، یا این که یکی از همرزمانش نقل می کرد : دو، سه شب قبل از این که به مرخصی بیاید خیلی ناراحت بود اما وقتی از مرخصی آمد انگار آن علی اصغر قبلی نیست برای همین از علی اصغر سئوال کردیم چه شد شما با یک مرخصی رفتن این قدر متحول شده ایی و رفتارت عوض شده، علی اصغر در جواب گفت خدا را شکر می کنم چون فکر می کردم که اگر این بار به مرخصی نمی رفتم، نمی توانستم به قولی که به خانواده ام داده ام عمل کنم . اما حال رفتم و به قول خود عمل کردم. همرزمش پرسیده بود مگر چه قولی داده بودی که این قدر نگران بودی گفت: قول داده بودم که آنها را به زیارت حرم حضرت معصومه سلام الله علیها ببرم. حال به قولم وفا کردم و خیالم راحت شد که دیگر برای شهادت آماده ام و هیچ نگرانی ندارم و تقریبا یک هفته ای از حضورش در جبهه نگذشته بود که به فیض عظیم شهادت نائل گردید .
- همسرم علی‌اصغر داخل سنگر بودند که در اثر اصابت خمپاره به داخل سنگر ایشان به همراه چند نفر دیگر از همرزمانش به شهادت رسیدند که ما از این موضوع بی‌خبر بودیم، تا اینکه یکروز بچه‌هایم را به خانه مادرم که در روستا بود رفتیم که برادر شوهرم آمد و گفت: باید برویم شهر و خیلی هم اصرار داشت که بچه‌ها و لباسهایشان را جمع کنم و به شهر برگردیم . بعد ما را به خانه خودش برد وقتی آنجا رسیدیم دیدم که افراد و فامیل رفتار مشکوکی دارند اما متوجه نبودم که بعدها برادر شوهرم خبر شهادت همسرم علی‌اصغر را به من داد . منبع سایت یاران رضا <ref>[http://%20%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6921%206921 سایت شهدای یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
۲٬۵۹۹
ویرایش