ویرایش‌ها

شهید زال (یوسف)یوسف پور

۱۲ بایت حذف‌شده، ‏۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۹
/* زندگی نامه */
==زندگی نامه==
 
 
شهید زال(یوسف) یوسف پور درسال1339 هجری شمسی در روستای ناغان از توابع شهرکرد واقع در استان چهار محال و بختیاری متولد شد . وی آخرین فرزند خانواده ای بود که مانند عموم مردم منطقه در محرومیت شدیدی به سر می برد. . تا کلاس دوم ابتدائی در زادگاهش مشغول تحصیل بود آنگاه به همراه خانواده‌اش به مسجد سلیمان رفت در آنجا پدرش در بستر بیماری افتاد. پدرش در سنین پیری بود ولی به اسلام و تربیت اسلامی اهمیت خاص می داد و همواره فرزندان خود را به نماز و عبادت توصیه می‌کرد و به همین دلیل آرزو داشت که فرزندش بر این اساس تربیت شود. به همین خاطر از سن 10 سالگی مقید به انجام نماز و روزه بود. در سال 48 پدرش فوت کرد و برادرش سرپرستی آنها را به عهده گرفت. در سال 1353 شهید یوسف پور ،به اصفهان آمده و در مدرسه راهنمائی ارشاد ،مشغول تحصیل شد و به دنبال آن وارد هنرستان فنی در رشته برق شد تا در سال 56 سال چهارم هنرستان بود. در این موقع برادرش نجف، دوران دانشجوئی خود را در تهران می گذراند و از دانشجویان فعال در زمینه سیاسی بود که به همراه چند تن دیگر از دانشگاهیان توسط ساواک دستگیر شده بود، دستگیری و زندانی شدن شهید نجف بخاطر فعالیت سیاسی،روی زال تاثیر میگذاشت و او را با این مسائل آشنا میکرد. شهید یوسف پور در سال سوم هنرستان به تهران رفت(55-56) و در آنجا با برادر دیگرش که دانشجو بود زندگی میکرد. این برادرش نیز از دانشجویان فعال در مسائل انقلاب و فعالیتهای سیاسی دانشگاهی بود، که زندگی با او نیز فرصت و زمینه رشد بیشتر و تعالی شخصیت او را فراهم میکرد او در تهران برادرش ، با دانشجویانی چون شهید عباس سلیمانی و شهید محمود شهبازی و.........آشنا شد. به خصوص شدیداًً تحت تاثیر شخصیت عباس سلیمانی بود.به همراه او در کلاسهای درس شهید مظلوم دکتر بهشتی که آن موقع در منزلش تشکیل میشد ، شرکت میکرد و بدین ترتیب با شخصیتهای اسلامی و ابعاد مختلف اسلام و محیط سیاسی دانشگاه آشنائی پیدا کرده و از همه آنها تجربه اندوخته و درس می گرفت. او از قرآن خواندنها و مناجاتها و گریه های شبانه شهید سلیمانی درس اخلاق گرفت و در زندگی خود بکار برد.
پس از پیروزی انقلاب به خدمت سربازی اعزام و بالاخره پس از 11 ماه خدمت سربازی، به اصفهان برگشت و وارد سپاه پاسداران اصفهان گردید .در سپاه اصفهان مسئول آموزش نظامی بود، سپس به عنوان معاون آموزش نظامی پادگان غدیر اصفهان نیز مشغول فعالیت شد .وی همواره دلش می خواست در جبهه های جنگ و درمناطق حساس وخطرناک خدمت کند.اما به دلیل تاکید مسئول سپاه مبنی بر اهمیت آموزش نظامی و بسیج واعزام نیرو ، او به حرف مسئولین سپاه گوش فرا داده و علیرغم میل شدید خود در اصفهان ماند و میگفت از نظر شرعی درست نیست که با این همه تاکید ، گوش به حرف آنها ندهم. اما سرانجام او توانست رضایت سپاه اصفهان را جلب کرده و عازم جبهه شود . او میگفت با شرکت در جبهه ما میتوانیم علاوه بر انجام وظیفه خود نتیجه آموزش نظامی خود را برآورد کنیم و ببینیم که در میدان جنگ ، چگونه به کار آنها می آید ، چون او از کسانی بود که در زمینه مسائل نظامی و رزمی متخصص بود و بر آموزش کامل نیروهای اعزامی به جبهه ، تاکید میورزید. شهید یوسف پور در جبهه دارخوین شرکت کرد سپس در عملیات تنگه چزابه حضور یافت که پس از انجام عملیات شجاعانه براثر اصابت ترکش زخمی شد(به دلیل در خط مقدم بودن جبهه) مدتی نیز ایشان و یکی از برادران سپاه اصفهان ، از طرف برادر رحیم صفوی مسئول عملیات ستاد مرکزی، مسئول جمع آوری تجربیات رزمندگان اسلام در جبهه ها و جمع بندی و تدوین آن شدند و مدتی به این کار مشغول بودند، و تا شروع عملیات بزرگ فتح المبین این کار را ادامه داد و پس از آن مجدداًً در جبهه شرکت کرد.در عملیات فتح المبین پس از این که سایتها به محاصره درآمد بعثیهای عراقی به مقاومت پرداخته و کار شکستن مقاومت آنها به طول کشیده بود ، در این موقع این برادر شجاع فرمانده گردانی از سپاه شد که ماموریت شکستن مقاومت مزدوران رژیم بعثی صهیونیستی رابه عهده گرفته بود او در این هنگام با عزم استوار و رزم دشمن کوب خویش، در حالیکه دست از جان خود شسته وتنها به پیروزی اسلام وانجام رسالت الهی می اندیشید ، به پیش تاخت.شهید یوسف پور در عملیات بیت المقدس نیز شرکت کرد او در این عملیات فرمانده گردان امام سجاد (ع) از تیپ امام حسین(ع) بود که یکی از تیپهای بسیار خوب سپاه پاسداران محسوب میشد، در مرحله اول این عملیات پس از20 کیلو متر پیاده روی ، به خاکریز دشمن رسیدند و پس از در هم کوبیدن آن به جاده اهواز خرمشهر دست یافتند.در مرحله دوم این عملیات از شلمچه 3 کیلومتر وارد خاک عراق شدند و از انجا ضربات کوبنده ای بر دشمن وارد کردند، دراین عملیات تیپ امام حسین (ع) و تیپ محمد رسول الله (ص)در جوار هم عمل میکردند که در یک قسمت آن برادر محمود شهبازی جانشین فرمانده تیپ محمد رسول الله (ص)در خط مقدم عمل میکرده است که احتیاج به کمک پیدا میکند و شهید یوسف پور که قبل از انقلاب سابقه آشنائی با این برادر را داشت به کمک او میشتابد و در حین کمک رسانی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت که از ناحیه کتف زخمی شد و ترکش در بدن وی ماند.به خاطر همین قضیه(زخمی شدن) برادر زال(یوسف) با هواپیما به تهران منتقل شد و در بیمارستان شهید مصطفی خمینی بستری گردید، د ر آنجا پزشکان گفتند که باید سه روز استراحت کند ، تا تحت عمل جراحی قرار گرفته و ترکش را از بدن او خارج کنیم ولی پس از اینکه پزشکان از اتاق خارج شدند در حالیکه هنوز سه ساعت از ورود او به بیمارستان نگذشته بود با یک نقشه حساب شده از بیمارستان فرار کرد و درحالیکه لباس بیمارستان را بر تن داشت سوار یک تاکسی شد تا او را بمنزل برادر دانشجویش در تهران برساند تا آنجا لباس تهیه کرده و دوباره به جبهه برگردد. در منزل برادرش پس از نیم ساعت توقف د ر آنجا و پوشیدن لباس ، قصد خروج از خانه را داشت تا سریعاًً به اصفهان رفته و از آنجا به جبهه برگردد. برادرش می گوید او در آن شب حال دیگری داشت از شهادت دوستانش نظیر حبیب خلیفه سلطانی ،شهادت میریان، شهادت محمد احمدی و سایر دوستانش بسیار متاثر بود و میگفت معاون گردان ما شهید شده است ،منهم که اینجا هستم ، نمیتوانم تحمل کنم، باید به جبهه روم تا به سهم خود ادای وظیفه کنم، او نسبت به دفعات قبل کم حرفتر بود ، گویا از چهره اش نور میبارید و شهادت از چشمانش خوانده میشد معلوم بود او دیگر در این دنیای تنگ نمی تواند بماند ،روحش برای لقاءالله بیتابی می کند ، از عشقی عمیق می سوزد، هیچکس نمی تواند سرعت او را در این خدا جوئی، کم کند.او آنچنان که فطرتش او را میخواند حرکت میکرد، به هر حال برادرش تعریف می کند که با این وصف به اصرار من آنشب را در خانه ماند چرا که به من الهام شده بود این دیدار آخر است .
در نهایت او با برگشت به منطقه و شرکت در مرحله سوم عملیات بیت المقدس به آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.<ref>[http://%20http://khayyen.ir/shahid/295 سایت شهدای خین]</ref> 
==پانویس==
<references />
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش