ویرایش‌ها

شهید سید مجید حسینی

۲۹ بایت اضافه‌شده، ‏۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۵
==خاطرات==
• به خاطر دارم آخرین دفعه ای که سیدمجید را دیدم چند ماه قبل از شهادتش بود که به مرخصی آمده بود و می خواست که مجدد به جبهه برگردد که با سید مجید صحبت می کردیم و یکی از دوستانمان به او گفت : از شهادت و شهید شدن چه خبر ؟ مجید در جوابش گفت : در حال آماده شدن هستم . همین روزها برای ما هم شربت می آورند تا خدا چه قسمت کند . بعد همان دوستمان به شوخی گفت : چهره پورنورت خبر از شهادت می دهد که بعد سیدمجید گفت : این نشانه پرنوری نیست روسیاهی به درگاه خداوند است و بعد از چند روز بود که دوباره به جبهه اعزام شد و طولی نکشید که خبر آوردند که سیدمجید شربت شهادت را نوشیده است .
• به خاطر دارم بعد از شهادت فرزندم سیدمجید یک شب خواب دیدم که در مسجد پیغمبر هستم، چند تا از ائمه با عمامه‌ی سبز ایستاده بودند، دیدم مجید هم در جمع آنهاست آمد و گفت: مادر چطوری؟ گفتم: مریض هستم قلبم درد می‌کند، که قرصی به من داد و خوردم و حالم خوب شد که از خواب بیدار شدم و اثری از مریضی درخود ندیدم.منبع سایت یاران رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7175سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==من<references />
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش