ویرایشها
==زندگینامه==
بیست و پنجم شهریور ماه سال 1338 در شهر درود از توابع شهرستان [[نیشابور ]] چشم به جهان گشود. دوران کودکی او مثل تمام بچه ها به صورت طبیعی سپری شد. شش ماه به مکتب رفت و قرآن را فرا گرفت. دوران ابتدایی را در مدرسه لامعی درود نیشابور گذراند. سال پنجم را در شیروان بود. سال اول راهنمایی را به صورت متفرقه در شهرستان شیروان خواند و سال دوم را در [[جبهه ]] گذراند و ادامه تحصیل داد تا موفق به اخذ دیپلم شد. پس از آن به حوزه علمیه قدم گذاشت و از آن جا که اشتیاق زیادی به فراگیری علوم دینی در خود احساس می کرد، مشغول خواندن دروس دینی و عربی در حوزه شد. علاقه ی خاصی به خواندن کتاب داشت. کتاب های [[شهید ]] مطهری، دکتر علی شریعتی، آیت الله نوری، گناهان کبیره شهید دستغیب، اصول کافی و دیگر کتاب های مذهبی را مطالعه می کرد.
در 13 سالگی با همکاری بچه های هم سن و سالش، نوارها و عکس های امام را جمع می نمود و نیمه شب در روستاهای باغشن، چناران، گرینه، حریم آباد و مجد آباد پخش می کرد. نوارهای امام را گوش می داد و آن ها را در باغچه پنهان می نمود.
در فاصله سال های 1352 تا 1356 با تشکیل کلاس های قرآن و احکام در مساجد و فاطمیه، با جمعی از جوانان پیرو خط امام به نشر افکار امام و پخش رساله های ایشان اقدام می کرد. در سال 1355 به خاطر پخش اعلامیه علیه رژیم شاه دستگیر شد.
بی بی زهرا حسینی( خواهر شهید ـ) می گوید: «دردوران «در دوران انقلاب، توسط ما و دوستان شهید اعلامیه ها پخش می شد. در طی این جریان سید اسماعیل حسینی به [[شهادت ]] رسید. از مشهد و نیشابور ارتشی ها آمده بودند تا اجاره ندهند، مجلس ختم برگزار شود. ولی در چهلمین روز [[شهادت ]] او، برادرم خیابان پشت خانه را سنگر بست و مواد منفجره حاضر نمود تا اگر در مراسم چهلم درگیری پیش آمد، ما آماده باشیم و از خود دفاع کنیم.» قبل از انقلاب موفق به تاسیس کتابخانه قائم شد که یکی از مراکز فعالیت انقلابیون بود. او جلسه فاطمیه ( که به تفسیر قرآن می پرداخت ) را بنیان گذاری کرد.
رهبری برنامه های مذهبی از جمله: دعوت از روحانیون معظم مثل آیت الله نوری، حجت الاسلام سادات حسینی، شهید هاشمی نژاد و شخصیت های بزرگوار دیگر را برعهده داشت. از مشعل داران مبارزه در دوران انقلاب و پیرو و مقلد امام و شاگرد مکتب او بود.
از اولین نیروهای [[بسیجی ]] بعد از انقلاب بود که بعد از دوران سربازی عضو سپاه پاسداران شد. با کسانی که پیرو ولایت فقیه بودند، ارتباط داشت.
در هر دعای توسل، کمیل و جلسات قرآن شرکت می کرد و مداح اهل بیت (ع) نیز بود. قرآن تفسیر می کرد و نهج البلاغه را بسیار می خواند. در بحران ها و مشکلات به ائمه اطهار (ع) متوسل می شد و امام حسین (ع) را الگوی خود قرار داده بود. به نماز جماعت و نماز شب بسیار اهمیت می داد. صبور بود، وجدان کاری و مسئولیت پذیری بالایی داشت، به پدر و مادرش بسیار احترام می گذاشت.
محمود حسینی در 22 سالگی با خانم ثریا حسینی ازدواج نمود که مدت زندگی مشترک آن ها سه سال بود. حاصل این ازدواج یک دختر و یک پسر می باشد.
حمیدرضا سیرجانی به نقل از خود شهید می گوید: «در عملیات کربلای 5، برای شناسایی رفته بودیم و زمین پر از خار و خاشاک بود. در پنج متری دشمن بودیم. اگر بر روی خارها راه می رفتیم، با ایجاد سر و صدا دشمن متوجه حضور ما می شد. در همین اثنا باران گرفت. همگی ما از بارش باران تعجب کردیم چون بعد از باران هنگامی که قدم بر روی خار و خاشاک می گذاشتیم، دیگر سر و صدا نمی شد و از طرف دیگر با بارش باران، دشمن سرگرم کشیدن پلاستیک بر روی سنگرهایشان بودند و متوجه حضور ما نمی شدند و این از امدادهای غیبی الهی بود.»
در عملیات خیبر از ناحیه ساق پای راست مجروح شد. ترکشی نیز به دستش اصابت کرده بود که عصب آن قطع شده بود و کارایی چندانی نداشت، ولی با وجود این به جبهه می رفت و می گفت: «به حضور من در جبهه نیاز است.»
سید حسین حسینی ( همرزم شهید) می گوید: «ایشان به [[شهادت ]] خیلی اهمیت می دادند. می گفتند: خوب است انسان زمانی به [[شهادت ]] برسد که در راه آن تلاش و کوشش نماید و آمادگی کامل برای شهید شدن را در خود احساس کند.»
حمیدرضا سیرجانی ( همرزم شهید ) می گوید: «ایشان فرمانده گردان در لشکر 5 نصر بودند. آخرین باری که ایشان را دیدم، چهره ای عرفانی و روحانی داشت و 48 ساعت قبل از عملیات کربلای چهار و پنج توصیه می کردند: باید پیرو ائمه (ع) اطهار باشیم. باید طوری عمل کنیم که لیاقت در رکاب امام زمان (عج) را در خود احساس کنیم. در زمان جنگ حال و هوای خاصی داشت. در هنگام دعا بسیار اشک می ریخت. در لحظه آخر به هم قول دادیم که هرکس زنده ماند، راه امام را ادامه دهد.»
ثریا حسینی ( همسر شهید ) می گوید: «قبل از [[شهادت ]] همسرم خواب دیدم که ایشان می گویند: اگر سالم برگشتم، گوسفندی را نذر مسجد جمکران می کنم. زمانی که همسرم به [[شهادت ]] رسیدند، فرزندم ( که دو سال داشت ) ناگهان فریاد زد. مهدی جان بیا و من حدس زدم که پدرش شهید شده است.» [[شهید ]] در نامه ای به همسرش می نویسد: « صبور باشید. من و شما وارث خون انبیاء امامان و کسانی که در راه انقلاب شهید شدند، هستیم و باید از انقلاب اسلامی پاسداری کنیم. سید محمود حسینی در تاریخ 7/11/1365 در [[عملیات کربلای پنج ]] به درجه رفیع [[شهادت ]] نایل گشت و در زادگاهش درود نیشابور به خاک سپرده شد. [[شهید ]] در وصیت نامه خود می نویسد: « پدر و مادر عزیزم، به خدا سوگند اگر شرک نبود به پای شما سجده می کردم و از این که گاهی نادانی کردم و شما را ناراحت نمودم، مرا عفو کنید. از شما طلب بخشش می کنم. از خواهرانم می خواهم که در عزای من گریه نکنند.
منبع:"فرهنگنامه جاودانه های تاریخ(زندگینامه فرماندهان شهیداستان خراسان)"نوشته ی سید سعید موسوی,نشر شاهد,تهران-13885