ویرایش‌ها

شهید محمد علی باقرپور

۷۵ بایت اضافه‌شده، ‏۱ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۳۸
/* خاطرات */
• من یک شب از خواب بیدار شدم و دیدم شهید محمد علی در حال خواندن نماز است و با خدا راز و نیاز می کند . طوری که متوجه نشود نشستم و خواندنش را تماشا کردم .
• اوّل ازدواجمان بود هنوز بچّه ای نداشتیم یک شب خواب دیدم که تعدادی جوجه به من دادند که پرورش بدهم روزی که آنها را به من دادند نم نم باران می آمد من می خواستم آنها را داخل خانه ببرم که همة جوجه ها رفتند ولی دو تای بزرگتر نرفتند. در همین موقع بود که جوجة بزرگتر پرواز کرد و به طرف آسمان رفت. بعد از مدّتی جوجة دوّمی هم پرواز کرد و رفت. وقتی که پسر بزرگم محمّدعلی [[شهید]] به یاد خوابم افتادم و فهمیدم که پسر دوّمم هم [[شهید]] خواهد شد.
 
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
 
 
Image:3571.jpg
 
</gallery>
 
منبع سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3571
مدیر
۱۱٬۹۷۱
ویرایش