==زندگینامه== ==خاطره :==
بسم الله الرحمن الرحیم
من آنطور که باید جواد را نشناختم . مادر او بودم ولی کامل او را نشناختم . هر موقع برایش چیزی تهیه می کردم مرتب از من تشکر می کرد . به لباس و وضع ظاهرش می رسید . موقع ورود به منزل یا اطاق تا من وارد نمی شدم او وارد نمی شد . تا موقع شهادتش ما نمی دانستیم که او فرمانده بوده است . زیاد مجروح می شد و تا موقعی که مجروحیتش سخت نبود نمی گذاشت ما بفهمیم . یک موقع ترکش به پهلویش خورده بود و نگذاشت ما بفهمیم . او بسیار فهمیده بود بعضی مواقع در حال خوردن غذا کسی درب منزل را می زد و ایشان می رفتند بیرون من می گفتم شام سرد می شود می گفت حالا می آیم و گاهی تا نزدیک صبح کار داشت و نمی آمد و وقتی می گفتم شام نخوردی می گفت ناراحت نباشید . ما بسیاری از خصوصیات اخلاق و فعالیتهای او اطلاع نداشتیم تا اینکه پس از شهادتش از دوستان و فرمانده ایشان حاج آقا مرتضی قربانی شندیدیم . حتی برادرش نیز برای ما نمی گفت . از کارهای خودش در جبهه اصلا حرفی نمی زد . این خاطره من از ایشان
منبع: سایت خین<ref>[http://%20http://khayyen.ir/shahid/369سایت شهدای خین]</ref>==پانویس==<references />