هنوز اذان صبح را نگفته بودند که موج افرادی که بنا به فرمان امام (ره) برای ادای تکلیف آمده به ساحل ایمانی روانسر برخورد کردند. افرادی را مامور کردیم تا نیروهای تازه رسیده را سازماندهی کنند. درمیان افرادی که میآمدند، یک گروه از ارتشیان با سلاحهای سنگین دقیقا از همان نوعی که مورد نیاز ما بود رسیدند. به سرعت جلو رفتم و از آنها پرسیدم که آیا میتوانید از این سلاحها استفاده کنید. بیشتر آنها فقط به فرمان امام(ره) با ابزارهایی که در اختیارشان بود آمده بودند و من از آنها خواستم که با من همکاری کنند و اطمینان دادم که متخصص در استفاده از این سلاحها هستم.
دسته دسته نیروهای داوطلب به روانسر میرسید. نماز صبح را که خواندیم تعداد افراد آنقدر زیاد شده بود که فقط به افراد ارتشی و سپاهی اجازه عملیات دادیم و مردم عادی را برای احتیاط به کرمانشاه بازگرداندیم تا افراد را سازماندهی کنیم. آفتاب نیز همچون امید رزمندگان اسلام بالا آمد و شعاعهای طلایی خود را بر قلهها و بلندیها انداخت. کریم امامی به همراه عده ای از پاسداران برای تامین منطقه روانسر ماند. ابوشریف مسئولیت نیروهای سپاه را به عهده من گذاشت و خود برای سرکشی به اطراف و نقاط مختلف با عدهای راهی شد. دوستان مربی خودم محمدرضا ابراهیمی، علی اشرف امیری، فرج الله مهدوینیا و صاحب علی رسولی و محمد حسین نقدی را در روانسر مامور کنترل اوضاع کردم. نیروهای ارتشی نیز با فرماندهی یکی از افسران رده بالای داوطلب در یک ستون به همراه ما به حرکت درآمدند. من در یک [[نفربر پی ام پی]] ارتشی که یک [[[خمپارهانداز 120م.م]] در آن جاسازی شده بود و [[تیربار گرینف]] که خود پشت آن قرار گرفتم جلوی ستون به حرکت درآمدم و ستون قدرتمند داوطلب مرکب از ارتشیان و سپاه به سوی پاوه به دنبال نفربر پی ام پی به راه افتادند. هر نقطه مشکوکی را که میدیدم با خمپاره 120 م.م که شعاع ترکش آن 400 متر است میکوبیدم و در طول حرکت دائما ارتفاعات را با تیر بار مورد هدف قرار میدادم.
بقیه ستون هم چنین میکرد و حرکت چنین ستونی با این همه صلابت و قدرت، رعب و هراسی در دل اشرار انداخته بود، طرفه که هم زمان با ما از لشکر یک مرکز امیر خلبان محمد کریم عابدی با یک فروند [[هلیکوپتر شونک]] و 50 نفر از نیروهای زبده لشکر 21 حمزه با حمایت سه هلیکوپتر کبرا به خلبانی [[شهید شیرودی]]] ، [[شهید کشوری]] و [[شهید پیشگاه هادیان]] نیز برای شکست حصر پاوه به حرکت درآمده بودند که هنگامی که ما به شهر رسیدیم آنان نیز به ارتفاعات مشرف به شهر مستقر بودند و علاوه بر هلیبرن نیروها، هلیکوپترهای کبرا ارتفاعات صعب العبور را به رگبار بسته و ضدانقلاب را به وحشت افکندند. شهیدشیرودی