ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید سید محسن بنی هاشمی کهنگی

۸ بایت اضافه‌شده، ‏۲۲ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۶
==زندگینامه==
شهید بنی هاشمی در سال 1343 در خانواده ای سادات دیده به جهان گشود. پدرش نام اورا محسن گذاشت گویا خدا این نام را به زبان او جاری کرد که چون این فرزند زهرا به دست منادیان کفر شهید می شود و نمی ماند باید محسن باشد اودر سن 7 سالگی وارد دبستان شد و با تمام شدن دوره ی دبستان چون علاقه ی زیادی به مذهب و روحانیت داشت تصمیم گرفت به حوزه ی علمیه برود و عاقبت در سال 1355 در خفقان رژیم ستم شاهی راهی حوزه شد ودر اصفهان در مدرسه ذوالفقار در بازار در نزد اساتیدی چون حاج سید حسن امامی مشغول درس شد. در آن زمان از دو جناح بر طلاب فشار روحی و جسمی وارد می شد. یکی جناح ساواک که طلبه ها را تحت فشار قرار می دادند و حتی آنها را ضرب وشتم می کردند و دیگر عوام الناس مردم که هرکس در این راه وارد می شد اورا مسخره می کردند و این مشکلات و حتی کمبود های دوران طلبگی را تحمل کرد و از استعداد خوبی برخوردار بود . در مدتی کوتاه مقدمات رعربی را یاد گرفت ولی عاقبت در اواخر سال 57 یعنی موقع پیروز شدن انقلاب از طرفی بخاطر فشار روحی که از مردم بر او وارد می شد واز طرف دیگر هم با مواجه شدن به کمبود اقتصادی نتوانست ادامه تحصیل دهد و حوزه را ترک گفت ولی از آنجا که سربازی امام زمان را یک شغل مقدس میدانست اگر چه از حوزه رفته بود ولی روحش در آنجا بود و می آمد حوزه و دوستان قدیمی و جدید خود که از کهنگ طلبه شدند را به به در تشویق می کرد.در حالی که به کار بنایی می رفت اکثر اوقات در اصفهان در مدارس علمیه می رفت و در کنار طلیه ها بود . او در سال 59 همسر اختیار کرد ولی موفق نشد عروسی کند و در سالهای 60 و 61 به جبهه رفت تا اینکه عاقبت در جبهه ی عین خوش در عملیات محرم در تاریخ 1/8/61 به درجه ی رفیع شهادت نائل گردید.
یکی از دوستانش می گوید 20 روز قبل از شهدتش دوباره بعد از سه ماه به مرخصی آمده بود و بنا بود مراسم عروسی بر پا کند ولی هنوز دو سه روزی نگذشته بود که به من می گفت فلانی برایم یک وصیت نامه ی خوب بنویس. می خواهم جبهه بروم خودم که برای اسلام کاری نکردم شاید وصیت نامه ام بعد از شهادتم وقتی خوانده می شود در مردم اثری بگذارد ومی گوید به ایشان گفتم شما تازه 4 روز است از جبهه آمده ای و بنا است که عروسی بکنی جواب می دهد درست است ولی شنیده ام می خواهد عملیات بشود و نمی خواهم موقع عملیات اینجا باشم زیرا به من الهام شده که شهید می شوم و عاقبت رفت به جبهه و بعد از مدتی کوتاه خبر شهادتش را آوردند.
==وصیتنامه==
با درود و سلام به منجی عالم بشریت حضرت مهدی عج و نایب بر حقش امام امت وشهیدان راه اسلام و به خصوص شهدای انقلاب اسلامی ایران این چند کلمه را به عنوان وصیت نامه برای خانواده ام و حزب الله که ادامه دهنده راه حسین می باشند می نویسم.
اولا من افتخار می کنم که توانسته ام راه انبیاء و اولیاء را ادامه دهم وبه ندای پیامبر گونه امام پاسخ مثبت داده باشم و جانم را که برای این بازار هم کم ارزش می بینم فدا کنم ولی شما ای دوستانم و مردم مبارز و حزب الله اولین وصیت و سخنم به شما این است که ادامه دهنده راه شهیدان ورزمندگان هستید که ای عزیزان یک لحظه خدا را فراموش نکنید ودعا کنید. مخصوصا دعا به جان امام عزیزمان دعا دعا.
۲٬۸۰۰
ویرایش