نام : [[دهقانی / اکبر]]
نام پدر : مختار
تاریخ تولد : [[۱۳۴۵]]-۰۱-۰۲
محل تولد : روستاى پوده دهاقان
تاریخ شهادت : [[۱۳۶۲]]-۰۷-۲۹محل شهادت : [[مریوان]]- [[والفجر 4]]
شهرستان : دهاقان
یگان :
مسئولیت :
تحصیلات :
محل تحصیل : مدرسه علمیه [[صاحب الزمان(عج) ]] شهرضا
گلزار : روستاى پوده
==زندگي نامه==
سالها قبل در دومین روز از بهار سال 1345 در روستای پوده از توابع شهرضا کودکی چشم به جهان گشود تا بعدها رسالتی سنگین را بر دوش خود کشد. [[شهید ]] [[اکبر دهقانی ]] تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان رساند سپس دروس راهنمایی را همزمان با اوج [[انقلاب اسلامی ]] تا اتمام سال دوم ادامه داد. بعد از اتمام این دوره با بینشی عمیق و نگرشی توحیدی راه سعادت ابدی را در پیش گرفت. او به دنبال حقیقت علم که همان خداشناسی بود می گشت تا اینکه عنایت حضرت دوست شامل حال او شد و در مکتب [[امام صادق (ع) ]] در مدرسه علمیه [[صاحب زمان (عج) ]] شهرضا پا نهاد. سپس جهت ادامه تحصیل به شهر مقدس [[قم ]] رفت و اتمام مقطع حوزوی مشغول تحصیل و تهذیب نفس شد. با شروع [[جنگ تحمیلی ]] ، او همراه با خیل مشتاقان حرم حسینی راهی [[کربلای ]] [[ایران ]] شد و سرانجام در 29/7/62 در [[مریوان ]] به آرزوی دیرینه خود رسید و [[شهادت ]] را عاشقانه در آغوش کشید.
==وصیتنامه==
بسم الله الرحمن الرحیم «روحانی [[شهید]]: [[اکبر دهقانی» دهقانی]]» «لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»(آل عمران/169) وصیتی به پدر و مادر عزیزم: انشاء الله خداوند به شما صبر و استقامت عنایت فرماید و در مصائب روزگار صبور باشید و موقع [[شهادت ]] من گریه و زاری نکنید، همچنان که در موقع [[شهادت ]] برادرم اصغر ناراحت نبودید و شما برادرانم: انشاء الله که جای خالی من و برادرم اصغر را پر کنید و نگذارید [[جبهه ]] ها خالی بماند و صبور باشید. شما دوستان، آشنایان، ملت و مردم روستا، انشاءالله که جای خالی ما [[شهدا ]] را پر میکنید و نمی گذارید که دشمنان قسم خورده [[انقلاب ]] به هدف شوم خود برسند و با هم اتحاد داشته باشید، تفرقه افکنی نکنید و با هم یکی باشید تا ضد [[انقلاب ]] در شما رخنه نکند. در پایان به خانواده [[شهدا ]] سرکشی کنید و در تمام اعیاد به خانة آنها بروید و شبهای جمعه به سر مزار آنها بروید و یادی از آنها بکنید، ان شاء الله که خداوند ما و شما را با شهدای [[شهد]]ای [[کربلای عاشورا ]] محشور گرداند. وصیتنامه دوم: اینجانب بر اساس رسالت و مسئولیتی که حس نمودم به [[جبهه ]] می روم و برای انجام وظیفه، مردانه به [[جبهه ]] می روم تا با اعزام شدنم به جبهه، [[جبهه]]، بتوانم با دادن جان و خون، خدمت به [[اسلام ]] کنم، چون در مدت عمرم نتوانستم خدمتی به [[اسلام ]] بکنم شاید با دادن خونم به [[اسلام ]] بتوانم خدمتی کرده باشم تا در پیشگاه خداوند و [[امام زمان –عجل الله تعالی فرجه]]- سر بلند و سرافراز باشم و قلم عفو بر گناهانم بکشند. اما مردن برای همة ملت ما بازگشت به سوی خداست. چه خوب است که در راه خدا خدمتگذاری کنیم و چه خوب است که در راه خدا [[شهید ]] بشویم، اینجانب یک عمر دنبال این آرزو گشتم تا خداوند لیاقت [[جبهه ]] آمدن را به من داد. خداوندا! صد هزار مرتبه شکر که این بنده ذلیل، سر تا پا گناه را توفیق عطا کردی تا خود را در [[جبهه ]] حفظ نماید. خداوندا! ای خالق هستی، ای معبود من، ای کسیکه آتش عشق را در درونم شعلهور کردی، این آتش لحظه به لحظه زبانه می کشد تا به [[شهادت ]] برسم. ]والسلام علیکم و رحمه الله[
منبع: سایت خین
http://khayyen.ir/shahid/444