شهید عباس هفت خانگی: تفاوت بین نسخهها
Hejazi9708 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۱۴: | سطر ۱۴: | ||
دوران کودکي را به دليل مأموريت هاي پدر در شهرستان هاي کاشان، قم و تهران گذراند. سپس به اراک منتقل شد. در سال 1357 به استخدام نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران در آمد که همزمان با تظاهرات و جريان هاي عليه رژيم ستم شاهي بود. عباس با اين که يک نظامي بود در راهپیمایی ها با لباس شخصي شرکت می کرد حتي در به تسخير کشيدن پادگان عشرت آباد سابق آماده باش بود. | دوران کودکي را به دليل مأموريت هاي پدر در شهرستان هاي کاشان، قم و تهران گذراند. سپس به اراک منتقل شد. در سال 1357 به استخدام نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران در آمد که همزمان با تظاهرات و جريان هاي عليه رژيم ستم شاهي بود. عباس با اين که يک نظامي بود در راهپیمایی ها با لباس شخصي شرکت می کرد حتي در به تسخير کشيدن پادگان عشرت آباد سابق آماده باش بود. | ||
در بعد از تظاهرات به غرب کشور منطقه کردستان اعزام شد و حدود يک سال و اندي در شهرستان بانه و مريوان با اشرار مي جنگيد. سپس در اواخر سال 1359 که جنگ تحميلي عراق عليه نظام جمهوري اسلامي ايران آغاز شد به منطقه جنوب اعزام گردید. پيرو امام بود و مي گفت: جنگ بايد با پيروزي تمام شود نه غير از آن. | در بعد از تظاهرات به غرب کشور منطقه کردستان اعزام شد و حدود يک سال و اندي در شهرستان بانه و مريوان با اشرار مي جنگيد. سپس در اواخر سال 1359 که جنگ تحميلي عراق عليه نظام جمهوري اسلامي ايران آغاز شد به منطقه جنوب اعزام گردید. پيرو امام بود و مي گفت: جنگ بايد با پيروزي تمام شود نه غير از آن. | ||
| − | + | شهید هفت خانگی در تنگه رقابيه، اهواز و کارون بود که بعد از 6 ماه به اهواز و سپس به تپه 120 شوش دانيال اعزام شد. او مسئولیت زدن آر پی چی را بر عهده داشت و در تاریخ 1360/07/24 شب هنگام، در عملياتی رو در رو، در نبردی بسيار سخت با نيروهاي بعثي عراقي، در جنگ تن به تن، طی ساعت 12 تا 2 نيمه شب به دست نيروهاي بعثي به شهادت رسيد و چون تپه 120 به مدت يک سال در محاصره نيروهاي بعثي بود با عمليات دليرمردان رزمنده آن منطقه آزاد شد اما اثری اين شهید گرامی تا به امروز پیدا نشد و او جاويدالأثر می باشد. | |
| سطر ۲۶: | سطر ۲۶: | ||
خاطره ای از زبان نزدیکان شهید | خاطره ای از زبان نزدیکان شهید | ||
يک روز داشتيم به طرف بازار تهران مي رفتيم پيکر يک شهيد را تشيع مي کردند. همان موقع عباس گفت: لبيک لبيک يا امام، کاش من هم شهيد مي شدم که من ناراحت شدم. او گفت: شما بعد متوجه مي شويد يعني چه؟<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/28674 سایت شهدای ارتش]</ref> | يک روز داشتيم به طرف بازار تهران مي رفتيم پيکر يک شهيد را تشيع مي کردند. همان موقع عباس گفت: لبيک لبيک يا امام، کاش من هم شهيد مي شدم که من ناراحت شدم. او گفت: شما بعد متوجه مي شويد يعني چه؟<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/28674 سایت شهدای ارتش]</ref> | ||
| + | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۴
شهید عباس هفت خانگی
تاریخ تولد :1339/09/30
تاریخ شهادت : 1360/07/24
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :نامشخص
محتویات
زندگی نامه
شهيد عباس هفت خانگي در تاریخ 1339/09/30 در شهرستان اراک ديده به جهان گشود و فرزند چهارم خانواده بود. او در خانواده ای مذهبي و از مادری سیده متولد شد. فرایض و عبادات واجب را انجام می داد، بسيار مهربان، با تقوا، با اخلاق و مردم دوست بود. دوران کودکي را به دليل مأموريت هاي پدر در شهرستان هاي کاشان، قم و تهران گذراند. سپس به اراک منتقل شد. در سال 1357 به استخدام نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران در آمد که همزمان با تظاهرات و جريان هاي عليه رژيم ستم شاهي بود. عباس با اين که يک نظامي بود در راهپیمایی ها با لباس شخصي شرکت می کرد حتي در به تسخير کشيدن پادگان عشرت آباد سابق آماده باش بود. در بعد از تظاهرات به غرب کشور منطقه کردستان اعزام شد و حدود يک سال و اندي در شهرستان بانه و مريوان با اشرار مي جنگيد. سپس در اواخر سال 1359 که جنگ تحميلي عراق عليه نظام جمهوري اسلامي ايران آغاز شد به منطقه جنوب اعزام گردید. پيرو امام بود و مي گفت: جنگ بايد با پيروزي تمام شود نه غير از آن. شهید هفت خانگی در تنگه رقابيه، اهواز و کارون بود که بعد از 6 ماه به اهواز و سپس به تپه 120 شوش دانيال اعزام شد. او مسئولیت زدن آر پی چی را بر عهده داشت و در تاریخ 1360/07/24 شب هنگام، در عملياتی رو در رو، در نبردی بسيار سخت با نيروهاي بعثي عراقي، در جنگ تن به تن، طی ساعت 12 تا 2 نيمه شب به دست نيروهاي بعثي به شهادت رسيد و چون تپه 120 به مدت يک سال در محاصره نيروهاي بعثي بود با عمليات دليرمردان رزمنده آن منطقه آزاد شد اما اثری اين شهید گرامی تا به امروز پیدا نشد و او جاويدالأثر می باشد.
وصیت نامه
فرازی از وصيت نامه: با تقوا باشيد و امام را تنها نگذاريد.
خاطرات
خاطره ای از زبان نزدیکان شهید يک روز داشتيم به طرف بازار تهران مي رفتيم پيکر يک شهيد را تشيع مي کردند. همان موقع عباس گفت: لبيک لبيک يا امام، کاش من هم شهيد مي شدم که من ناراحت شدم. او گفت: شما بعد متوجه مي شويد يعني چه؟[۱]