ویرایش‌ها

شهیدحسن علی ولی زاده چاپاقان

۲۰ بایت اضافه‌شده، ‏۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۳
/* زندگی نامه */
7 سال داشت که قدم به مدرسه زادگاهش گذاشت تکالیفش را به موقع انجام می داد به خاطر ادب و احترام معلم ها تشویق می کردند.8 سالگی وی مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی بود که به همراه پدرش با شرکت در تظاهرات و با شعار دادن نقش خود را از همان ابتدا ایفا نمود.حسن علی 10 ساله بود که پدرش را از دست داد و تا پنجم ابتدایی تحصیل نمود و به علت نبود امکانات درس و مدرسه را رها نمود و راهی مزارع سرسبزشان شد و سرپرستی خانواده را بر عهده گرفت رنج ها و دردها از حسن علی انسانی سخت و مقاوم ساخت که بعد ها توانست در چنین صحنه ای مقاومت نماید.
بعد از فوت پدرش کار کردن بود هر وقت فرصت پیدا می کرد در برپایی مراسمات مذهبی در مسجد کمک می نمود به مطالعه کتابهای مذهبی مطهری و امام می پرداخت و در جهت کمک به رزمندگان قدم بر می داشت.
برادر گرامی [[شهید ]] نقل می کند: در زمان انقلاب بود که برادرم تصمیم گرفت به جبهه برود چون سرپرست خانواده بود مانع رفتنش شدیم اما ایشان غریبانه گریه کرد و دعا نمود که خداوند لیاقت حضور در جبهه را برایش فراهم نماید به مادرمان گفت اگر امروز مانع رفتنم شوی مطمین باش گناه کردی چرا که مرا از انجام وظیفه ام در قبال وطنم باز داشتی.چشم هایش از بس انتظار کشیده بود دیگر توان دیدن نداشت اما زمانی که حسن علی به سن سربازی رسید روشنایی چشمانش بیشتر و با علاقه و شوق هر چه تمام تر به حوزه نظام وظیفه مراجعه و به [[خدمت سربازی ]] اعزام شد و پس از اتمام دوره آموزشی که به پیش خانواده بر می گردد به آنها توصیه می نماید که اگر [[شهید ]] شو م بدانید که از شهدای کربلا برتر نسیتم اگر خواستید برای من گریه کنید اول برای شهدای کربلا گریه کنید.
نجفعلی علی ولی زاده پسر عموی گرامی شهید نقل می کند: در جبهه با حسن علی با هم بودیم با بچه های رزمنده به بازی محلی مشغول بودیم یک دفعه اعلام کردند که هواپیمای عراقی با ارتفاع کم که حتی رادار هم نشان نمی دهد به طرفمان می آید همه به طرفش تیر اندازی می کردند اما در این میان دیدیم که حسن به نماز ایستاده و بعد از اتمام می گویذ این هواپیما هنگامی که از مرز رد شود نابود خواهد شد درست همین اتفاق افتاد.
چله زمستان بود درست 7 ماه بعد از رفتن حسن علی می گذشت روستای زادگاه حسن علی بسیار سرد اما حسن علی چنان گرم نبرد با دشمنان بود که سردی هوا را فراموش کرده بود هفدهم آبان ماه سال 1368 در منطقه عملیاتی [[سومار ]] تیری سینه این کبوتر مهاجر را شکافت و مرغ روحش به آسمانها پرواز کرد و جسمش خاکهای [[سومار ]] را بوسید و پس از تشییع در روستای زادگاهش چپقان به خاک سپرده شد.
منبع سایت شهدای ارتش
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29060
۷۴۴
ویرایش