به كتاب هاي سياسي و تاريخي علاقه ي بسياري داشت و تفسير قرآن نيز مي خواند.
هنگامي كه در اوايل جنگ فرودگاه تهران مورد حمله ي هواپيماهاي رژيم بعثي عراق قرار گرفت، بلافاصله به ستاد رفت و داوطلبانه خواستار اعزام به جبهه شد. او هميشه به همسرش مي گفت: «مرگ من طبيعي نخواهد بود، من شهيد مي شوم.»
پانزده روز قبل از شهادت، بدون مقدمه با همسرش از تحمل مشكلات زندگي، از كودكي كه تازه روي پاي خود ايستاده است و مسائل ديگر سخن گفت. از دو فرزندش محمدپاشا و پريان كه اينك اين دو دسته گل، يادگار اويند، سخن گفت. اين برخورد ناگهاني و صحبت هاي غير منتظره آن چنان عجيب بود كه هنوز همسرش تحت تأثير آن قرار دارد.منبع سایت شهدای ارتش<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/28946سایت شهدای ارتش]</ref> ==پانویس==<references />