او میگفت: خدايا من را به جمع بزرگ شهيدان بپيوندان و من به خاطر جگر گوشهام، به خاطر اين صحبت ها اشک میريختم تا يک روز بعد از مدت ها که پسرم را نديده بودم ناگهان در خانه داغی و آشوبی به جگرم افتاد به طوری که اشکهايم سرازير شده و بعد از چند روز خبر [[شهادت]] پسرم به گوشم رسيد.
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:6300379.jpg
Image:1831838KAKA001-001.jpg
</gallery>
منبع سایت شهدای ارتش