==زندگی نامه==
شهید اسماعیل زاهدپور فرزند رجب [[۳۰ شهریور سال۱۳۵۰ /۰۶/۱۳۵۰]] در [شهرستان کردکوی ]] دیده به جهان گشود.وی دارای دو فرزند به نامهای علی و ارمیا است.ایشان نیروی بازنشسته تیپ یکم نینوا سپاه استان [[گلستان ]] بود و از تکاوران یگان صابرین، تیپ مردم پایه نینوا گلستان و
از مربیان پاراگلایدر و چتربازی بودند. این شهید بزرگوار پس از سالهای متمادی خدمت صادقانه در سپاه چند سال پیش بازنشسته شدند.
او همیشه دل نگران جا ماندن ازقافله ی از قافلهی شهادت بود .این شهید عزیز از ۱۳ سالگی درجبهه های حق علیه باطل شرکت داشتند.سالها هم درمناطق غرب کشور مشغول دفاع از حریم کشور بودن.اسماعیل در اوایل جوانی با دختر یکی از اقوام به صورت سنتی ازدواج میکند .در چندسال اخیرگویا اخیر گویا گمشده ای داشت گمشده اش شهادت بود بخاطر دوری ازفرهنگ شهیدوشهادت از فرهنگ شهید و شهادت غمگین بود.به همین خاطرمراسم خاطر مراسم یادواره شهدارا شهدا را ازدست نمیداد.او به مدت یک ماه به صورت داوطلب در [[سوریه ]] به مبارزه با تکفیری های داعشی ملعون مشغول بود که در [[۱۱ آبان ماه ۹۴ /۰۸/۱۳۹۴]] مصادف با *[[عاشورای حسینی]] * بدست مزدوران سعودی وداعش و [[داعش]] در شهر حلب سوریه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.سردار ملک در خصوص نحوه شهادت شهید زاهدپور گفت: شهید زاهدپور و همرزمانش در شهر حلب سوریه با [[تکفیریهای داعش ]] درگیر شدند و تعدادی زخمی و شهید می شوند.این تعداد از رزمندگان سمت دشمن می مانند که رزمندگان اسلام و مدافع حرم شب بعد عملیات برای آزادسازی زخمی ها و شهدا انجام می شود که پیکر مطهر [[شهید اسماعیل زاهدپور زاهد پور]] و تعداد دیگری از زخمی ها و شهدا از [[داعش ]] بازپس گرفته می شود.
==خاطرات و گزارشات==
یکی ازدوستان اومیگویداو میگوید:حاج اسماعیل عاشق شهید و شهادت بود و هرجا یادواره شهدا برگزار میشدباذوق میشد باذوق وشوق درآن مراسم شرکت میکرد و معتقد بود هرچه که درآن مراسم میل میشود تبرک است وشفا…یکی از رفقامیگوید او دراین ماههای اخربسیار اخر بسیار بی تاب بود و دائما به سپاه رفت وآمد داشت وپیگیراعزام و پیگیر اعزام به سوریه بود.به اوگفتم:اگربه اگر به سوریه بروی وشهید و شهید شوی بچه ها،ارمیا چه میشود؟تو که از وابستگی ارمیا به خودت با خبری!حاج اسماعیل درجواب گفت:آرزوی ماانسانها ما انسانها تمامی نداردنگران ندارد نگران فرزندانم هستم اما انها را به خدا و [[حضرت زینب(سلام الله علیها)]] میسپارم.علی زاهدپورفرزندبزرگ شهیدتعریف میکندازخوابی که شب قبل ازعملیات از [[عملیات کربلا ]] دیده بود میگفت:خواب دیدم پدرم وچندنفرازهمرزمانش درمحاصره و چند نفر از همرزمانش در محاصره قرارگرفتند ونیروهای بی دین ووحشی و وحشی داعش به آنها حمله میکنندوپدرم میکنند و پدرم شهیدمیشود.فردای آن روزحاج اسماعیل باخانواده تماس میگیردتابچه هااز میگیردتابچهها از راه دور به بی بی زینب بیبیزینب(سلام الله علیها) سلام بدهند و او نیز با آنها خداحافظی کرد.علی خوابش راتعریف میکندوازپدرمیخواهدکه میکند و از پدر میخواهد که به این عملیات نرود اسماعیل میخنددومیگوید اسماعیل میخندد و میگوید نگران نباش پسرم من هیچیم نمیشه وجام خیلی خوبه. علی هم پدر رابه را به حضرت زینب (سلام الله علیها)میسپارد.*روزشهادت روز شهادت [[حضرت معصومه (س)]] خدام،پرچم حرم رابه را به منزل شهیداوردندوخانواده شهیدزاهدپورمیزبان شهید اوردند وخانواده شهیدزاهدپوررمیزبان خادمان حضرت معصومه شدند.یکی ازخدام بنام آقای قلی ازهمرزمان از همرزمان شهیدزاهدپوربود.او درآن مراسم روحانی ازویژگیهای بارزشهیدیادکردازخنده از ویژگیهای بارز شهید یادکرد ازخنده و شوخ طبعیهایش ،ازنمازشب هاورازونیازش، ازمهارت وتخصصشطبعیهایش ،از [[نمازشب]] ها و راز و نیازش، از مهارت و تخصصش!از اینکه فرمانده گردان صحن شدو شد و ازهمه غم انگیزتر صدای درخواست کمک شهیدزاهدپور در بیسیم بود که هنوز در گوش همرزمش طنین انداز است.
علی زاهد پور فرزند ارشد شهید:
پدرم طی آخرین تماس تلفنی از سوریه از من خواست برای شهید شدنش دعا کنم.
لحظه لحظه ی زندگی ام با پدر خاطره ای فراموش نشدنی است، اما یک موضوع بیشتر در ذهنم مرور می شود و آن اینکه، پدرم طی آخرین تماس تلفنی خود از من خواست برای شهید شدنش دعا کنم و آرزو داشت که فرزندان وی نیز ادامه دهنده راهش باشند.
پدرم شیفته دین خدا، عاشق [[اهل بیت (ع) ]] و جهاد در راه خدا بود، او همیشه آرزوی شهادت در سر داشت و به آرزوی خود نیز رسید.به نظر من او در تمام طول زندگیاش یک پاسدار ساخته شده بود، ایمان کامل، فهم درست از اسلام و اصول انقلاب و حرکت در خط امام (ره) و ولایت از جمله شاخصههای اخلاقی و معرفتی او بود.فرزند ارشد [[شهید اسماعیل زاهدپور زاهد پور]] در خاتمه، مهمترین دغدغه پدرش را پیروی و حمایت از [[مقام معظم رهبری ]] (مدظله العالی) عنوان کرد و گفت: وظیفه ما جوانان این است که همانطور که شهدای ما خواستند، پیرو خط رهبری بوده، محور را [[ولایت فقیه ]] و رهبری قرار دهیم هر جایی که رهبرمان از ما خواست در صحنه باشیم باید حضور پیدا کنیم.
منبع:
http://www.takrimeshahid.ir/2016/09/19/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%D8%B2%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D9%80-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/