شهیدداوود ندرتی: تفاوت بین نسخهها
Mirdadi9705 (بحث | مشارکتها) |
جز (Salehi98 صفحهٔ شهید داوود ندرتی را به شهیدداوود ندرتی منتقل کرد) |
(بدون تفاوت)
| |
نسخهٔ کنونی تا ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۵
شهید داود ندرتی
تاریخ تولد : 1336/01/01 تاریخ شهادت : 1361/02/18
محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : اردبیل - نیار2
rId4
زندگی نامه
در تاریخ 1336/01/01 در روستای نیار ازتوابع شهرستان اردبیل پسری پا به عرصه هستی نهاد که پدرش اصلان ومادرش خورشید عبادیان نام او را داوود گذاشتند. داوود فرزند دوم خانواده هفت نفره ای بود که در سایه زحمات شبانه روز ی پدر ومادرش به رشد وبالندگی رسید.خانواده تولد او را مطابق با روز بعثت حضرت رسول اکرم (ص) در سال 1336 عنوان کرده اند وضعیت اقتصادی آنها ضعیف بود.پدر سواد خواندن ونوشتن داشت وکشاورزی می کرد ومادر خانه داری بود که به تربیت فرزندان خود همت می گمارد. داوود از کودکی به مکتب خانه رفته وبا اشتیاق بسیار با قرآن آشنا می گردد واز کودکی با حضور درمسجد با عزاداری ابا عبدالله الحسین انس می گیرد. از کودکی با کریم عزیز پور وارشاد خدایی صمیمی ودوست بود وبسیار اهل ورزش، خصوصاً جودو وکنگ فو بود او از لحاظ بدنی قوی وورزشکار و مدت ها دراردبیل کشتی کار کرده بود.او اهل سخاوت وبخشش بود وبه طبقات ضعیف توجه ویژه ای می نمود. زمانی که او به مدرسه رفت در مدرسه مهر آن زمان در روستای نیار ثبت نام کرده بود او در درس ونقاشی وخطاطی واقعاً هنرمند بود. بیشتر اوقات فراغت را به نقاشی و حضور در مسجد و حضور در پایگاه می پرداخت و همه دوستان خود را به حضور در اماکن مذهبی و مقدس دعوت می کرد. دوران راهنمایی را در مدرس? شاه عباس اردبیل با نمرات خوب به اتمام رساند ودوران دبیرستان را در اهواز ادامه تحصیل داده وتا کلاس سوم نظری به اتمام رساند. در دوره تحصیلات راهنمایی علاوه بر مدرسه به کار کشاورزی هم می پرداخت ودر دوران دبیرستان نیز عضو ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که در اهواز مستقر بودند. او فردی بود که با اهل خانه بسیار مؤدب ومهربان برخورد می کرد وهر چه به دست می آورد خرج زندگی خانواده وپدر و مادرش می کرد.با همسایه ها و آشنایان خیلی مهربان وعاطفی برخورد می کرد وبا اکثر جوانان روستا دوست وصمیمی بود، خصوصاً با ارشاد شیدا که اغلب با هم بودند او به ورزش خیلی بها می داد وبا مطالع? احکام اسلامی معمولاً در مواجه با مشکلات با صبوری ومنطق بر خورد می نمود.او که بزرگترین آرزویش پیروزی ایران در جنگ با عراق بود با علاقه به نظامی گری روی آورده بود تا در کسوت نظامی به سرزمین ودین خود خدمت کند. او که مادرش را بیش از همه گرامی می شمرد درتاریخ 1357/07/05 با دخترعموی خودش خانم پروین ندرتی ازدواج کرد.حاصل بیش از 4 سال زندگی مشترک دختر خانمی است به نام سپیده ندرتی که در رشته حقوق فارغ التحصیل شده است.داوود در زندگی مشترک نیز با متانت وبزرگواری وغیرت وتعصب مثال زدنی علاوه بر تأمین نیازهای خانواده به کمک به نیازمندان نیز مبادرت می ورزید.مطالعه وورزش جزء جدایی ناپذیر برنامه زندگی اش بود ودر مقابل ناملایمات با صبوری ومدیریت وتدبیر بر مشکلات غلبه می کرد. زیارت مکّه مکرمه و کربلای معلی به همراه خانواده وخصوصاً مادرش آرزوی او بود او بچّه خود را خیلی دوست می داشت اما به احترام بزرگترها پیش آنها معمولاً با بچه گرم نمی گرفت. در فعالیتهای مذهبی وسیاسی واجتماعی همیشه در صف اول بود ورهبری و مدیریت دوستان خود را برعهده می گرفت.او به خاطر علاقه اش به نظامی گری به ارتش پیوسته بود وبعد از جنگ با پشتکار در جبهه های حق علیه باطل، بسیار به نماز شب می پرداخت او به پیروزی فکر می کرد وهمیشه برای خانواده و دوستان وهمرزمانش از پیروزی سخن می گفت وجالب تر اینکه همیشه هم در مقابل دشمن سر افراز وسر بلند بود. او که قبل از شروع جنگ به عضویت ارتش پیوسته بود در جبهه به عنوان راننده تانک خدمت می کرد وبا شجاعت وغیرت وبخشش خود خاطرات فراموش نشدنی در دل ویاد خاطر دوستان وهمرزمانش بر جای گذاشته است او که می دانست شهادت ممکن است نصیبش شود وصیت کرده بود که در مجلس عزاداری او جلو در خانه شان، با اسلحه وکلاه آهنی طرحی ساخته شود تا همه بدانند که اینجا عزاداری سربازوطن می باشد.حتی اعتقاد او به شهادت خود به حدی بود که طرح مقبره خود را قبل از شهادت به محمود غفارپور جوشکار محله داده بود وحتی طرح را خودش نقاشی کرده بود تا بعد از شهادت او مقبره اش نیز هنرمندانه ساخته شود زیرا که زندگی و جنگ را نیز ایشان هنرمندانه به پیش می برد. او که از ابتدای جنگ تا شهادت خود در جبهه های حق علیه باطل حاضر بود در تاریخ 1361/02/18 در عملیات بیت المقدس ودر حالی که عضو لشکر 92 تیپ 3 زرهی اهواز بود در شلمچعه بر اثر برخورد گلوله توپ بر تانکش واصابت ترکش به سینه اش به شهادت رسید تا جوان برومند دیگری از خط? سبلان که برای دفاع از جنوب دامنه زیبای سبلان را رها ساخته بود به شهادت برسد.شهادتی که سعادت دنیا وآخرتش در آن نهفته بود. پیکر مطهر این شهید گرانقدر در گلزار شهدای نیار واقع است تا سند افتخارنسلی باشد که در تمام دوران در خطر بودن وطن، با تمام وجود برای سربلندی ایران از جان مایه گذاشتند. خاطرات جالبی از این شهید گرانقدر را می خوانیم. سیروس قوی دل همرزم شهید می گوید: "آخرهای عملیات وقتی که به شهرستان آمدیم. داوود هنگام برگشت به 14 کماندوی عراقی برخورد کرده بود وآنها را غافلگیر کرده واسیر نموده بود.موقع آوردن اسرا به ایران یکی از کماندو های عراقی به داوود حمله کرده بود که داوود با مهارت او را بر زمین زده واسلحه را روی سر او گذاشته بود عراقی که هر لحظه منتظر مرگ بوده وقتی دیده بود که داوود از کشتن او صرف نظر کرد از او پرسیده بود که چرا مرا نزدی؟! داوود گفته بود که ما شیعه علی(ع) هستیم وگذشت و مردانگی را از مولایمان داریم ومن از تو می گذرم بعد از مشقت های فراوان آن ها را به داخل خاک ایران آورده بود در پشت خط خودی یکی از کماندوهای اسیرعراقی گفته بود که چون در وطن خودت هستی واسلحه داری، نمی توانیم کاری کنیم والّا من که در انگلستان دوره دیده ام در یک نبرد مردانه حساب تو را می رسیدم. داوود از شنیدن حرف های جسورانه این اسیر کماندو خوشش آمده بود وبه دوستانش دستور داده بود که همه کنار بایستند.او اسلحه را به دوستان خود داده بود وبا عراقی یک مبارزه نفس گیر را شروع کرده بود.اقدامی که در صورت شکست او آبروی تمام ارتش ایران پیش عراقی ها می رفته است. بعد از شروع مبارزه، داوود با مدد گرفتن از مولایش مرتضی علی(ع) کماندوی عراقی را مغلوب می کند وبا اثبات شرافت ودلاوری رزمندگان ایرانی با دادن حوله و صابون به کماندوی عراقی می گوید که می تواند در رودخانه استحمام کند واگر خواست می تواند به طرف عراق فرار کند. اسرای عراقی مبهوت شجاعت او از فرار به طرف عراق منصرف می شوند و می گویند ما از شما انتظار چنین برخوردی نداشتیم چه جایی بهتر از ایران که اینگونه به پشت جبهه ها وآسایشگاه اسرا می روند." لازم به ذکر است که داوود هنگام پیروزی انقلاب اسلامی اوّلین فردی بود ه که در پادگان لشکر 92 زرهی اهواز با هجوم به مجسمه شاه ملعون با مشقت ضربه ای به مجسمه می زند ولی وقتی که مطمئن می شود که با مشقت، آن مجسمه نمی شکند، با بستن کابل به مجسمه ووصل آن به ماشین به کمک دیگر دوستانش مجسمه شاه را پائین می کشد." وصیت نامه
نام: داود نام خانوادگى: ندرتى نام پدر: اصلان تاریختولد: 1336/01/01 ش.ش: 2 محلصدورشناسنامه: اردبیل تاریخ شهادت: 1361/02/18 شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسط دشمندرجبهه استان: بنیادشهیداستاناردبیل شهر: ادارهبنیادشهیداردبیل
من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا لله علیه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر...
بعضى از مؤمنین به پیمانى كه با خدا بستهاند وفا كردند و از آنها گذشتند و رفتند و رها شدند و شهید شدند عدهاى دیگر نوبت مىكشند تا نوبت آنها نیز برسد.
پنجم ماهمحرم ماه حسین بن على(ع) ماه خون خدا براى دفاع از كیان اسلام و قرآن مباركه عازم جبهه مىشوم. اگرچه دنیا بسیارقشنگ و زیباست ولى آن خانه آخرت هر چقدر كه دنیا قشنگ و زیبا باشد از آن زیباتر است. اگر این بدنها باید بمیرد حتى اگر در بستر و درمبارزه با یك بیمارى باشد باید بمیرد چرا انسان زیبا نمیرد و چون حسین، كربلاى خوزستان عزیز را با خون خود سیراب نكند.
من گروهبان یكم داود ندرتى فرزند اصلان در پیشگاه ایزد منان سوگند یاد مىكنم تا كفار بعثى را در میهن اسلامى خود قلع و قمع نكنم از پاى نخواهم نشست در هر حال یا پیروز مىشوم و یا به درجه شهادت مىرسم.
خدایا چه زیباست شهادت در راهت چون گل خوشبو، معبودا بر آنم كه در جنگ هاى بدر و خندق در كنار رسول الله مىجنگم، پروردگارا آرزو دارم این لیاقت را داشته باشم كه در ركاب امام زمان (عج) كه دیدگانم به جمالش نورانى شده به درجه رفیع شهادت نائل شوم.
فرزند و همسر و پدر و مادرم را به خداى بزرگ مىسپارم، عمو جان تقاضا دارم جنازهام را همانند پیكر مبارك مولایم حسین مظلومانه به خاك بسپارید و بر پیكر خونینم نوحه امام حسین بخوانند در مجلس ختم سلاح را بطور ( چاتمه ) در وسط مسجد بگذارید و كلاه جنگى ام را بر روى تفنگها قراردهید و برهمه بگوئید این مجلس ترحیم یك سرباز است كه قبل ازشهادت در صحنه كارزار امام زمانش را ملاقات كرده و ازاو درخواست نموده كه در ركابش به شهادت برسد و بر مهمانى خدا رود، بر دخترم لباس شادى بپوشانید و در جلوى تشییع جنازهام تا قبرستان ببرید .
پنجم محرم سال 1359
داود ندرتى
من مرگ در راه خدا را جز سعادت نمىبینم و زندگى دركنار ظالمین جز رنج و عذاب نخواهد بود. امام حسین (ع)[۱]