2ـ یک روز قرار بود از جبهه بیاید من یک قربانی گرفتم تا موقع آمدنش ذبح کنم وقتی سر کوچه رسید دوستانش به او گفتند: جعفر! بابات حسابی تحویلت گرفته برات قربانی تدرک داده، او سخت ناراحت شد و برآشفت و گفت: قربانی فقط مال حضرت عباس می تواند باشد و ادامه داد زود قربانی را به اسم حضرت عباس (علیه السلام) برگردانید والا من بر می گردم و ما نیز چنان کردیم.
3ـ یک آلبوم بزرگ خریده بود و تند تند عکس می گرفت و در آن قرار می داد. یک روز گفتم: جعفر! این همه عکس می گیری می خواهی چی کار؟ گفت: پدرجان! این آلبوم که پر شد دیگر عکس نخواهم گرفت. البوم پر شد و دیگر زنده برنگشت تا عکس دیگری بگیرد. ما که از او راضی هستیم خدا هم از او راضی باشد
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:fgfg.jpg
</gallery>
منبع سایت شهدای ارتش
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/29792