ویرایشها
/* زندگینامه */
==زندگینامه==
سال 1344 خورشید ی بود. زوج علی مظاهری و گلدسته مهری زندگی مشترک خود را در شهرستان اردبیل آغاز کرده و صاحب پنج فرزند شده بودند.
علی و همسرش بی سواد بودند.علی کارگری می کرد، عرق جبین می ریخت و روزی حلال برای زن و فرزندانش به دست می آ ورد. با این که وضعیت حالی ضعیفی داشت همیشه به خداوند توکل می نمود.
رجب با شهید فتحعلی دنیا دیده و عزیز خدایی از دوران کودکی دوست بود، دوستی شان در دوران نوجوانی هم ادامه داشت با هم به مسجد و پایگاه می رفتند. رجب از لحاظ اخلاقی، خوش اخلاق و با ایمان بود. برای همین مورد توجه خویشاوندان دوستان و آشنای بود. بودن با او را غنیمت می دانستند. وی علاقه من مسایل دینی و مذهبی بود. با این که فرزند کوچک خانواده بود، ضمن این که خودش فرایض دینی اش را ادا می کرد، برادران و خواهرانش به نماز خواندن و روزه گرفتن ترغیب می کرد.
روزهای، ماه ها سپری می شود تا این سال 1363 خورشیدی فرا می رسد. رجب در قلّه جوانی گام می نهد. مشغول فرش بافی بود و به آینده فکر می کرد.
سال 1365 سپری می گردد. سال 1366 فرا می رسد. چهار ماه از سال 1366 هم می گذرد. چهاردهم مرداد ماه بود. رجب مظاهری، این جوان بیست و یک ساله، عروسی ناکرده و ناکام که همیشه احترام به بزرگترها و کمک به همنوع را به خانواده اش و به دیران سفارش می کرد، در تاریخ 1366/05/14 طی درگیری با نیروهای بعثی عراق در منطقه ی جنگی میمک دعوت حق را لبیک گفته، به فیض شهادت ایل می آید و مفقودالجسد می گردد. پیکرش هنوز هم که هنوز است در زیر خاک میمک، دیار غربت را تحمّل می کند و خانواده اش را چشم انتظار گذاشته است که...
<ref>[http://%20HYPERLINK%20"http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/25390"%20 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references />