شهید حمیدرضا امانی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۱۱: سطر ۱۱:
  
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
با سلام بر ی گانه منج ی عالم بشر ی ت مهد ی موعود و نا ی ب بر حقش پ ی ر جماران حضرت امام خم ی ن ی و با سلام بر رزمندگان اسلام. خلاصه ا ی از شرح حال زندگ ی شه ی د واالامقام مفقود را به سمع مشا م ی رسانم . حم ی درضا امام ی ملقب به محسن در سال 1344 در اراک در خانواده ا ی مذهب ی به دن ی ا امد و تحص ی لات مقدمات ی و کلاس قران را در مکتب خانه که در ان زمان در مساجد تشک ی ل م ی شد ادامه داد و به قران و مفات ی ح کاملا مسلط شد. در سال 1355 برا ی کار به تهران رفت؛ چون بر اثر ظلم و جور قوان ی ن کشاورز ی پدرش از ب ی ن رفته بود و او چون فرزند بزرگ خانواده حساب م ی بخشد و پدرش توانا یی کار انچنان ی را نداشت مجبور بود با تلاش ز ی اد به کار ادامه دهد و در تهران روزها به کار م ی رفت و شبها به کلاس اکابر م ی رفت . سرانجام در سال 1356 خانواده اش به علت فقدان کار مجبور شد به شهر ازنا واقع در استان لرستان مهاجرت کند. پدرش خادم مس جد امام حسن گرد ی د و او در ا ی ن ب ی ن مشغول به کار بود. از فعال ی تها ی و ی شرکت او در کلاسها ی ن ی روها ی انقلاب ی در مسجد امام حس ی ن م ی توان ی اد کرد و اعلام ی ه ها ی امام را پخش م ی کرد و ب ی ن مشتر ی ها ی ش سوال ا ی جاد م ی کرد . او جز اول ی ن کسان ی بود که با صدور فرمان امام مبن ی بر ت شک ی ل بس ی ج مستضعف ی ن دست به اقدام زد و ن ی ز با شروع جنگ تحم ی ل ی در دهم اذر ماه1361 خود را برا ی رفتن به جبهه در بس ی ج ثبت نام کرد. پس از چهل و پنج روز اموزش در پادگان امام حس ی ن خرم اباد به منطقه سا ی ت 4 و 5 اعزام شد. لشکر امام حس ی ن گردان فتح و از آر پ ی ج ی زنان بر جسته گردان بود. در مورخه ی 21/11/61 در عمل ی ات حمله به دشمن شرکت کرد. بر اثر خ ی انت عوامل خارج ی و داخل ی در ا ی ن عمل ی ات قسمت ی از عمل ی ات انها لو رفته بود و از جزو مفقود ی ن ا ی ن عمل ی ات بود. روحش شاد.
+
حمیدرضا امامی ملقب به محسن در سال 1344 در اراک در خانواده ای مذهبی به دنیا امد و تحصیلات مقدماتی و کلاس قران را در مکتب خانه که در ان زمان در مساجد تشکیل می شد ادامه داد و به قران و مفاتیح کاملا مسلط شد. در سال 1355 برای کار به تهران رفت؛ چون بر اثر ظلم و جور قوانین کشاورزی پدرش از بین رفته بود و او چون فرزند بزرگ خانواده حساب میبخشد و پدرش توانایی کار انچنانی را نداشت مجبور بود با تلاش زیاد به کار ادامه دهد و در تهران روزها به کار میرفت و شبها به کلاس اکابر میرفت. سرانجام در سال 1356 خانواده اش به علت فقدان کار مجبور شد به شهر ازنا واقع در استان لرستان مهاجرت کند. پدرش خادم مسجد امام حسن گردید و او در این بین مشغول به کار بود. از فعالیتهای وی شرکت او در کلاسهای نیروهای انقلابی در مسجد امام حسین می توان یاد کرد و اعلامیه های امام را پخش میکرد و بین مشتریهایش سوال ایجاد میکرد. او جز اولین کسانی بود که با صدور فرمان امام مبنی بر تشکیل بسیج مستضعفین دست به اقدام زد و نیز با شروع جنگ تحمیلی در دهم اذر ماه1361 خود را برای رفتن به جبهه در بسیج ثبت نام کرد. پس از چهل و پنج روز اموزش در پادگان امام حسین خرم اباد به منطقه سایت 4 و 5 اعزام شد. لشکر امام حسین گردان فتح و از آر پی جی زنان برجسته گردان بود. در مورخه ی 21/11/61 در عملیات حمله به دشمن شرکت کرد. بر اثر خیانت عوامل خارجی و داخلی در این عملیات قسمتی از عملیات انها لو رفته بود و از جزو مفقودین این عملیات بود
  
  
 
==وصیت نامه==
 
==وصیت نامه==
 +
بسم الرب شهدا و الصدیقین
 +
با سلام و دورد بی کران به رهبر عزیزم؛ با درود و سلام بی کران به تمام شهدای خوب اسلام و شهدای جنگ تحمیلی و با سلام درود بی کران به تمام امت شهید پرور ایران.
  
بسم الرب شهدا و الصد ی ق ی ن
+
خدمت پدر بزرگوارم از راه دور سلام گرم می رسانم و سلامتی شما را از درگاه خاوند متعال خواستارم. امیدوارم که ناراحتی نداشته باشید. جز دوری شما ناراحتی دیگری ندارم. خدمت مادر عزیزم، امیدوارم که حالتان خوب باشد و هیچ گونه ناراحتی نداشته باشید اگر از حوالات اینجانب پسرت حمید رضا امانی خواسته باشی به سلامت می باشد.
  
با سلام و دورد ب ی کران به رهبر عز ی زم؛ با درود و سلام ب ی کران به تمام شهدا ی خوب اسلام و شهدا ی جنگ تحم ی ل ی و با سلام درود ب ی کران به تمام امت شه ی د پرور ا ی ران .
+
خدمت آقای گودرزی فرخی سلام می رسانم و امیدوارم که حالتان خوب باشد. خدمت خواهر مهربانم مینا خانم دعا و سلام می رسانم و امیدوارم که حالتان خوب باشد. خدمت عباس آقا و آقا مرتضی دعا می رسانم و امیدوارم که حالتان خوب باشد. برادرجان! درس و مدرسه را فراموش نکنید. به تحصیل خود ادامه دهید. مسعود و محبوبه را دعا می رسانم. خدمت تمام همسایگان...
 
+
خدمت پدر بزرگوارم از راه دور سلام گرم م ی رسانم و سلامت ی شما را از درگاه خاوند متعال خواستارم. ام ی دوارم که ناراحت ی نداشته باش ی د . جز دور ی شما ناراحت ی د ی گر ی ندارم. خدمت مادر عز ی زم، ام ی دوارم که حالتان خوب باشد و ه ی چ گونه ناراحت ی نداشته باش ی د اگر از حوالات ا ی نجانب پسرت حم ی د رضا امان ی خواسته باش ی به سلامت م ی باشد .
+
 
+
خدمت آقا ی گودرز ی فرخ ی سلام م ی رسانم و ام ی دوارم که حالتان خوب باشد. خدمت خواهر مهربانم م ی نا خانم دعا و سلام م ی رسانم و ام ی دوارم که حالتان خوب باشد. خدمت عباس آقا و آقا مرتض ی دعا م ی رسانم و ام ی دوارم که حالتان خوب باشد. برادرجان! درس و مدرسه را فراموش نکن ی د . به تحص ی ل خود ادامه ده ی د . مسعود و محبوبه را دعا م ی رسانم. خدمت تمام همسا ی گان ...
+
 
+
پدرجان ! من الان در سا ی ت 4 هستم. ناراحت نباش ی د که من از شما دور هستم مرگ با عزت اگر چه با خون است بهتر از زندگ ی با ننگ است .
+
 
+
پدرجان ! ان شاء الله وقت ی که از جبهه برگردم اول از همه م ی خواهم به د ی دن امام بروم. از خدا در نماز و دعا طلب بخشش گناهان من را داشته باش ی د .
+
  
 +
پدرجان! من الان در سایت 4 هستم. ناراحت نباشید که من از شما دور هستم مرگ با عزت اگر چه با خون است بهتر از زندگی با ننگ است.
  
 +
پدرجان! ان شاء الله وقتی که از جبهه برگردم اول از همه می خواهم به دیدن امام بروم. از خدا در نماز و دعا طلب بخشش گناهان من را داشته باشید.
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
  
خاطرات ی از زبان نزد ی کان شه ی د
+
وقتی به مرخصی می آمد در خانه نمی ماند و به علت علاقه ای که به جبهه داشت تمام اوقات مرخصی خود را در بسیج می گذراند. در ماه محرم سعی فراوان داشت تا یک هیئت عزاداری منظم فراهم کند.
 
+
در نامه های متوالی که به ما می نوشت می گفت: امام را دعا کنید و در مراسم دعای کمیل و ندبه شرکت نمایید.
وقت ی به مرخص ی م ی آمد در خانه نم ی ماند و به علت علاقه ا ی که به جبهه داشت تمام اوقات مرخص ی خود را در بس ی ج م ی گذراند. در ماه محرم سع ی فراوان داشت تا ی ک ه ی ئت عزادار ی منظم فراهم کند .
+
 
+
در نامه ها ی متوال ی که به ما م ی نوشت م ی گفت: امام را دعا کن ی د و در مراسم دعا ی کم ی ل و ندبه شرکت نما یی د .
+
 
+
  
 
منبع:سایت شهدای ارتش
 
منبع:سایت شهدای ارتش
  
 
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/38595
 
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/38595

نسخهٔ ‏۲ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۳۶

شه ی د حم ی درضا امان ی

تار ی خ تولد :1344/06/28

تار ی خ شهادت : 1365/04/08

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا


زندگی نامه

حمیدرضا امامی ملقب به محسن در سال 1344 در اراک در خانواده ای مذهبی به دنیا امد و تحصیلات مقدماتی و کلاس قران را در مکتب خانه که در ان زمان در مساجد تشکیل می شد ادامه داد و به قران و مفاتیح کاملا مسلط شد. در سال 1355 برای کار به تهران رفت؛ چون بر اثر ظلم و جور قوانین کشاورزی پدرش از بین رفته بود و او چون فرزند بزرگ خانواده حساب میبخشد و پدرش توانایی کار انچنانی را نداشت مجبور بود با تلاش زیاد به کار ادامه دهد و در تهران روزها به کار میرفت و شبها به کلاس اکابر میرفت. سرانجام در سال 1356 خانواده اش به علت فقدان کار مجبور شد به شهر ازنا واقع در استان لرستان مهاجرت کند. پدرش خادم مسجد امام حسن گردید و او در این بین مشغول به کار بود. از فعالیتهای وی شرکت او در کلاسهای نیروهای انقلابی در مسجد امام حسین می توان یاد کرد و اعلامیه های امام را پخش میکرد و بین مشتریهایش سوال ایجاد میکرد. او جز اولین کسانی بود که با صدور فرمان امام مبنی بر تشکیل بسیج مستضعفین دست به اقدام زد و نیز با شروع جنگ تحمیلی در دهم اذر ماه1361 خود را برای رفتن به جبهه در بسیج ثبت نام کرد. پس از چهل و پنج روز اموزش در پادگان امام حسین خرم اباد به منطقه سایت 4 و 5 اعزام شد. لشکر امام حسین گردان فتح و از آر پی جی زنان برجسته گردان بود. در مورخه ی 21/11/61 در عملیات حمله به دشمن شرکت کرد. بر اثر خیانت عوامل خارجی و داخلی در این عملیات قسمتی از عملیات انها لو رفته بود و از جزو مفقودین این عملیات بود


وصیت نامه

بسم الرب شهدا و الصدیقین با سلام و دورد بی کران به رهبر عزیزم؛ با درود و سلام بی کران به تمام شهدای خوب اسلام و شهدای جنگ تحمیلی و با سلام درود بی کران به تمام امت شهید پرور ایران.

خدمت پدر بزرگوارم از راه دور سلام گرم می رسانم و سلامتی شما را از درگاه خاوند متعال خواستارم. امیدوارم که ناراحتی نداشته باشید. جز دوری شما ناراحتی دیگری ندارم. خدمت مادر عزیزم، امیدوارم که حالتان خوب باشد و هیچ گونه ناراحتی نداشته باشید اگر از حوالات اینجانب پسرت حمید رضا امانی خواسته باشی به سلامت می باشد.

خدمت آقای گودرزی فرخی سلام می رسانم و امیدوارم که حالتان خوب باشد. خدمت خواهر مهربانم مینا خانم دعا و سلام می رسانم و امیدوارم که حالتان خوب باشد. خدمت عباس آقا و آقا مرتضی دعا می رسانم و امیدوارم که حالتان خوب باشد. برادرجان! درس و مدرسه را فراموش نکنید. به تحصیل خود ادامه دهید. مسعود و محبوبه را دعا می رسانم. خدمت تمام همسایگان...

پدرجان! من الان در سایت 4 هستم. ناراحت نباشید که من از شما دور هستم مرگ با عزت اگر چه با خون است بهتر از زندگی با ننگ است.

پدرجان! ان شاء الله وقتی که از جبهه برگردم اول از همه می خواهم به دیدن امام بروم. از خدا در نماز و دعا طلب بخشش گناهان من را داشته باشید.

خاطرات

وقتی به مرخصی می آمد در خانه نمی ماند و به علت علاقه ای که به جبهه داشت تمام اوقات مرخصی خود را در بسیج می گذراند. در ماه محرم سعی فراوان داشت تا یک هیئت عزاداری منظم فراهم کند. در نامه های متوالی که به ما می نوشت می گفت: امام را دعا کنید و در مراسم دعای کمیل و ندبه شرکت نمایید.

منبع:سایت شهدای ارتش

http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/38595