ویرایش‌ها

شهیدابوالفضل اصفهانی

۱٬۲۳۹ بایت حذف‌شده، ‏۲ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۶
==زندگی نامه==
سخن از قهرمانان ی است شهید ابوالفضل اصفهانی بود که م ی وه ها ی معطّر در سال 1346 دیده به این جهان گشود. در خانواده اش مذهبی رشد کرد خوش اخلاق، خوش برخورد، صبور، باگذشت و گوارا ی تار ی خند . انسان ها ی والا یی مهربان تربیت شد تا جایی که آمال مورد تعریف تمام دوستان و آرزوها ی دن ی و ی را به خاطر صعود به قله شهادت به اعماق درّه فرستاده اندنزدیکان بود. آن شهدا ی گمنام ی که فداکار ی و استقامت را، از رهبرشان امام حس ی ن (عل ی ه السلام) آموخته اند و شهادت را ف ی ض ی عظ ی م برا ی دست ی اب ی دن به مقام قرب اله ی دانسته اند، همان دلاوران ی که با وجود کمی سن در سرزم ی ن سرخ غرب اوج گیری انقلاب اسلامی ایران، با شرکت در تظاهرات، راهپیمایی ها و جنوب م ی هن اسلام ی و به هنگام سجده پخش اعلامیه ها ی طولان ی به نجوا نشسته اند که «اللهم ارزقنا توف ی ق الشهادة ف ی سب ی لک » در براندازی رژیم ستمشاهی مؤثر بود.
ی ک ی بعد از آن دلاور مردان شه ی د ابوالفضل اصفهان ی بود این که در یوم الله 22 بهمن سال 1346 د ی ده 1357 پیروزی چون بهاری شکفت و به ا ی ن جهان گشود. شکوفه عدل و آزادی بار گرفت و نهادهای انقلابی با فرمان امام امت در خانواده اش مذهب ی رشد کرد خوش اخلاق، خوش برخورد، صبور، باگذشت بین امت حزب الله جوشیدند، وی به عضویت بسیج مسجد محل درآمد. امّا بعد از مدّتی به خاطر بعضی از مشاجرات و مهربان ترب ی ت شد تا جا یی که مورد تعر ی ف تمام دوستان بگومگوها استعفا داد و نزد ی کان بودخود را برای خدمت مقدّس سربازی آماده نمود. با وجود کم ی سن در اوج گ ی ر ی انقلاب اسلام ی ا ی ران، با شرکت در تظاهرات، راهپ ی ما یی ها این که هنوز شرایط سربازی رفتن را، از لحاظ سنّی نداشت، داوطلبانه ثبت نام نمود و پخش اعلام ی ه ها در برانداز ی رژ ی م ستمشاه ی مؤثر بود آن لباس مقدّس را به تن کرد.
بعد از ا ی ن که در ی وم الله 22 بهمن سال 1357 پ ی روز ی چون بهار ی شکفت و به شکوفه عدل و آزاد ی بار گرفت و نهادها ی انقلاب ی با فرمان امام امت در ب ی ن امت حزب الله جوش ی دند، و ی به عضو ی ت بس ی ج مسجد محل درآمد. امّا بعد از مدّت ی به خاطر بعض ی از مشاجرات و بگومگوها استعفا د اد و خود را برا ی خدمت مقدّس سرباز ی آماده نمود. با ا ی ن که هنوز شرا ی ط سرباز ی رفتن را، از لحاظ سنّ ی نداشت، داوطلبانه ثبت نام نمود و آن لباس مقدّس را به تن کرد . دوران آموزش ی آموزشی را در کرمان ط ی طی نمود و سپس به کردستان، ا ی ن این استان مظلوم نگاه داشته شده در نظام طاغوت ی طاغوتی اعزام گشت. دو سال هم شرا ی ط شرایط سخت منطقه را برا ی رضا ی برای رضای خدا تحمل کرد و دم بر ن ی اورد؛ نیاورد؛ بلکه شاکر خدا بود که موفق به مبارزه با دشمنان م ی هن اسلام ی میهن اسلامی شده است . در آخر ی ن مرخص ی به گواه ی و نقل قول بستگان و نزد ی کانش، چهره اش ز ی باتر و نوران ی گشته بود. با بازگشت به جبهه ها ی حق عل ی ه باطل و رزم ب ی امان با دشمنان اسلام و مسلم ی ن چند روز ی ب ی شتر به پا ی ان خدمتش نمانده بود که داوطلب تخر ی ب م ی ن ها ی کار گذاشته شده توسط متجاوزان ب عث ی شد. تعداد ی از آنها را خنث ی نمود مسافت ی هم در ارتفاعات کله قند ی پ ی شرفت و به هنگام بازگشت دو ترکش از طرف مزدوران بعث ی ، ی ک ی به پشت و د ی گر ی به پاها ی ش اصابت نمود و به لقاءالله پ ی وست و آن روز تقو ی م 1366/05/22 را نشان م ی داد که برابر شب ع ی د غد ی ر بود . نامش در دفتر سرخ شهادت و ی ادش در دل حزب الله جاودانه باد.
در آخرین مرخصی به گواهی و نقل قول بستگان و نزدیکانش، چهره اش زیباتر و نورانی گشته بود. با بازگشت به جبهه های حق علیه باطل و رزم بی امان با دشمنان اسلام و مسلمین چند روزی بیشتر به پایان خدمتش نمانده بود که داوطلب تخریب مین های کار گذاشته شده توسط متجاوزان بعثی شد. تعدادی از آنها را خنثی نمود مسافتی هم در ارتفاعات کله قندی پیشرفت و به هنگام بازگشت دو ترکش از طرف مزدوران بعثی، یکی به پشت و دیگری به پاهایش اصابت نمود و به لقاءالله پیوست و آن روز تقویم 1366/05/22 را نشان می داد که برابر شب عید غدیر بود.
==خاطرات==
خاطره اتی از زبان خواهر شهید
خاطره ات ی از زبان خواهر شه ی د پدر و مادرم خ ی ل ی خیلی اصرار داشتند که ابوالفضل بتواند در تحص ی لات تحصیلات به مقام عال ی ه عالیه برسد اما او چشم ها ی های خود را به رو ی روی مقامات دن ی ا یی دنیایی بسته بود و زندگ ی اخرو ی زندگی اخروی را به زندگ ی دن ی و ی ترج ی ح زندگی دنیوی ترجیح داد .
برادرم از وقت ی وقتی که از خانه رفت د ی گر دیگر حال و هوا ی هوای شاداب خانه هم به سمت نگران ی نگرانی و غم سوق پ ی دا پیدا کرد و ا ی ن چن ی ن این چنین است که انسان تا زمان ی زمانی که گوهر ارزشمند در دستانش است قدرش را نم ی نمی داند. زمان ی زمانی که آن گوهر از دست رود تازه به ا ی ن پ ی م ی بر ی م این پی می بریم که چه عز ی ز ی عزیزی را از دست داد ی م دادیم اما مادر با ا ی ن این کلامش که م ی می گفت: من فرزندم را برا ی ی ار ی برای یاری امام و در راه خدا بخش ی دم، د ی گر جا ی ناشکر ی نداشت ی م بخشیدم، دیگر جای ناشکری نداشتیم و ا ی مان قلب ی ایمان قلبی خود را با نور حرف مادر جلا م ی داد ی م می دادیم.
برادرم ابوالفضل از سو ی بس ی ج سوی بسیج به کردستان عازم شد و با وجود سن کم مسئول ی ت مسئولیت خمپاره انداز ی اندازی را به دوش گرفت و با کمال م ی ل میل به نابود ی نابودی دشمن و برقرار ی امن ی ت برقراری امنیت پرداخت و در هم ی ن همین راه هنگام اقامه نماز خ ی ل ی خیلی معصومانه به شهادت رس ی د رسید.
من از ملت شه ی د شهید پرور ا ی ران م ی ایران می خواهم که هرگز جبهه ها را خال ی خالی و اسلحه برادران و فرزندان ما را به زم ی ن نگذار ی د زمین نگذارید تا خون گرم آنها پا ی مال پایمال گردد و به ام ی د ا ی ن امید این که ما هم بتوان ی م لا ی ق ا ی ن بتوانیم لایق این باشم که راه برادرمان را ادامه ده ی م دهیم.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/38506<ref>سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references />
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش