ویرایش‌ها

شهیدابراهیم الماسی

۴ بایت حذف‌شده، ‏۱ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۲
|محل شهادت = [[پاسگاه زید]]
}}
[[ابراهیم الماسی]]
فرزند : اسدالله
متولد : [[1344/01/23 ]] در دامغان
تحصیلات : زیر دیپلم
نوع شغل : محصل
تاریخ شهادت : [[1361/05/08]]
محل شهادت : [[جنوب پاسگاه زید]]
« یا ایها الذین امنوا اصبروا و صابروا و رابطوا واتقو ا الله لعلکم تفلحون »
« ای اهل ایمان در کار دین صبور باشید و یکدیگر را به صبر و مقاومت سفارش کنید و مهیا و مراقبت کارکار۸
دشمن بوده و خداترس باشید، باشد که فیروز و رستگار گردید ».
وصیت نامه اینجانب، فرزند [[اسلام]] و [[قرآن]]، ابراهیم الماسی.
درود و سلام گرم من به رهبرم، یاری دهندة مستضعفین، که من را این چنین شاد و خرم به سوی [[شهادت]] راهنمایی کرد که بتوانم بعد از چندین سال در نبرد حق علیه باطل در رکاب امام زمان و نایب برحقش و برای اسلام و قرآن قدمی برداشته باشم و این بار گرانبها را از گردن خود بردارم و تا شاید جسم و روحم را بشوید و گناهانم را بخشیده و همراه شهدای راهش جایگاهی برایم قرار دهد و مرگ هر لحظه امکان دارد سراغ ما بیاید . پس چه بهتر که آن مرگ در راه خدا باشد . از سخنان [[امام حسین]] می باشد که اگر قرار باشد که بدن های ما ساخته شود که آخر کار بمیرد پس چرا در راه خدا با شمشیر قطعه قطعه نشود. و وصیت دیگری به پدر و مادرم و برادر و خواهرم و همچنین کلیه اقوام و دوستان و آشنایان دارم : اینکه اگر بدی و خوبی از من دیدید، مرا ببخشید و مرا حلال کنید و ای پدر و مادرم ، اگر من لیاقت و سعادت [[شهید]] شدن را داشتم، هرگز یک قطره اشک هم برایم نریزید و بلکه برای من جشن بگیرید و شادی برایم کنید، چون راه من راه حق بود و هدف من پیشبرد اسلام و قرآن بود و ای خواهرم ، راهی را که میروید ادامه دهید که حتی راه و هدف تو جز اسلام نباشد و ای برادرم، تو هم راه من را ادامه بده که راه و هدف من الله بود و بس و این بود وصیت نامه جوان شانزده ساله ، ابراهیم الماسی، فرزند اسدالله الماسی که به صورت خلاصه و کوتاه نوشتم و یک چیز دیگر در پایان وصیت نامه که می خواهم بگویم این است که جسدم را در کنار مزار شهدا به خاک بسپارید . به امید پیروزی حق علیه باطل و حتما راه شهدا را ادامه بدهید که راه شهدا حق است. شعری برای یادگاری و برای مادرم: مادر وقتی بدنم را برایت آوردند مثل مادر [[وهب]] باش بدنم را به سوی دشمن پرتاب کن و بگو چیزی را که در راه خدا دادم پس نمی گیرم.
ای مادر غم دیده ، نداری خبر از من / کز گردش ایام چه آمد بر سر من
۸۰۰
ویرایش