ویرایش‌ها

شهیدسيدمحمدحسين محجوب

۴۵ بایت اضافه‌شده، ‏۱۹ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۳
مانده بودیم توی خاکریز عراقی ها. طوفان شدیدی بود، حتی چشم‌هایمان را هم نمی توانستیم باز کنیم. باز سروکله‌اش پیدا شد، از بیمارستان در رفته بود. کمک کرد بچه ها را جمع کردیم و راه را پیدا کرد. دستهامان را دادیم به هم و برگشتیم.
رفتیم بهداری بخیه های دستش باز شده بود، زخم عفونت کرده بود، رویش پر از خون بود. اشک توی چشم های دکتر جمع شده بود، پیشانی‌اش را بوسید و گفت: «شما چه انسان های عجیبی هستین!».
<ref>کتاب کاش ما هم</ref>
کتاب کاش ما هم ==پانویس==<references />
۱٬۴۲۱
ویرایش