ویرایشها
ابن ابی الحدیـد، در بیان نسب سـید رضـی چون نام شخصـیت مورد بحث ما را می آورد می گویـد : وي ریش سـفید دودمان ابیطالب است و عالمشان و زاهدشان و ادیب و شاعرشان. بر بلاد دیلم و کوهسـتان حکومت راند و (( الناصـر للحق)) لقب یافت.و جنگ هاي سهمگین با سامانیان کرد.
وي کارنـامه اي درخشـنده در تاریـخ دارد. هر که کتـاب هاي شـرح حال را جست وجو کنـد ، بـدین کارنامه ي سپیـد دسـت خواهـد یافت. مؤلف (( ریاض العلماء (1)((درباره ي زنـدگی و [[شـهادت ]] و دانش وي، بحث هاي مفصل کرده و به تحلیل و نقد ورد و اثبـات نظریـات و روایـاتی که در حـق وي هست پرداخته که از آن جمله این نـتیجه به دست می آیـد که وي از فقهـا و علماي عالی مقام امامیه است. گرچه پیروان مـذهب زیـدي در طبرسـتان ایمانی راسـخ به وي داشـته انـد، اما او از این مذهب ، پـاك دامن بوده است . این حقیقت را شـیخ بهـائی در رساله ي )) اثبات وجود حجت(( خاطر نشان ساخته و آن را از نظر علماي محقق [[شیعه ]] دانسته است.
وانگهی کتـابی که وي در نسب ائمه و تاریـخ ولادتشان نگاشـته و تا اخرین امام نام آورده، دلیل است بر این حقیقت. نجاشـی می گوید :
است، و از آن منعشان فرمود و دست برنداشتند تا عبداالله بن سبا (1)و هم مسلکانش را به بدترین وجهی کشت.
قیـام هـاي وي هم، جملگی به خـاطر گسـترش ائین راستین [[اسـلام ]] و تبلیغ عقایـد آن به صورت پـاك و بی شـائبه به مردم بوده است. ابن اثیر (2)در تاریـخ الکامل می نویسد: » حسن بن علی اطروش پس از آمدن محمد بن زید به دیلم در آمد و در میان مردم آن سامان سـیزده سال اقامت کرد . پیوسـته به اسلام می خواندشان و تبلیغ می نمود و از آنان به گرفتن عشریه قناعت می ورزید وسـلطه ي پادشاهان ابن حسان را از سـرشان رفع می کرد. جمعی کثیر از آنان مسلمان گشتند و به دورش گردآمدند و در سـرزمینشان مسـجدها ساخت. مسـلمانان در همسایگی ایشان در مرز بانی هاي قزوین و چالوس و دیگر اسـتحکامات مرزي بودند.
در شـهر چـالوس دژي تسـخیر ناپـذیر و کهن بـود که چون مردم دیلم و کوهسـتان مسـلمان شدنـد، اطروش آن را ویران کرد. سپس آنان را دعوت کرد که با وي همراه گشـته قیام کنند و به طبرسـتان روانه شوند، اما دعوتش را اجابت ننمودند؛ زیرا پسـر نوح ) حاکم طبرسـتان( با آنان نیک رفتاري می کرد . بعدها چنین اتفاق افتاد که امیر احمد پسـر نوح را از فرمانروائی طبرستان بر کنار ساخته، سلام را به فرماندهی آن جا، نصب کرد و او نسبت به مردم سیاست بدي پیش گرفت تا دیلمیان بر او شوریدند و او با آنان جنگیدو پراکندشان و از ولایت آن منطقه اسـتعفا داد و امیر احمد اسـتعفایش را پذیرفته بر کنارش کرد و پسر نوح را بازگردانید و
فی فتیه باعوا نفوسهم باالله بالمعلی من الاجر
ناطوا امورهم بر أي فتی مقدامه ذي حره شزر
از ماجراي شهادتش فخر الدین بناکتی (1)در ))روضه اولی الالبا((یاد کرده است. می گوید : )) در دوره ي مقتدر در سرزمین دیلم قیام کرد و کشـته شد((. نویسـنده ي )) ریاض العلماء((- در جلد دوم آن –(2)[[شـهید ]] شدن وي را بدون تردید ثبت می کند،
اما به هنگام نوشـتن شـرح حالش آن را مورد بحث قرار می دهد. گمان می رود بعدها براي او مسـلم شده باشد که وي شـهید گشته است که بر اثر آن شهید شدن وي را ثبت کرده است.
وي به سال 304ه ق در شهر آمل طبرستان در 79سالگی به شهادت رسیده است. مزارش هم آنجا و گنبدي مشهور بر آن برپا است.
ده فرزند به جا نهاده است : پنج پسر و پنج دختر . دخترانش عبارتند از : میمونه،مبارکه، زینب، ام محمد، ام الحسن. پسرانش :زید، محمد، جعفر، علی، احمد.
زیـد فرزنـدي از خود بجا ننهاد. محمد که ابوعلی لقب داشت فرزند به جا گذاشت و ابوالحسن علی که در [[اهواز ]] درس حدیث می گفت پسـر وي است. جعفر ملقب به ابوالقسم در شـیراز وفـارس و بغـداد فرزنـدانی پرورد. علی که ابوالحسن اعور و شاعرلقب یافت و در طبرسـتان مشـهور بود، از کنیزي به دنیا آمـده بود و از همین علی شاعر فرزنـد پدید شد به نام ابوالحسن محمدکه ابو عبداالله بن طباطبا نسب شـناس شـهیر او را ابوالحسـین دانسته است و فرزندانی داشته که بعضی از آنان در بلخ زیسته اند.
دیگر احمـد ملقب به ابوالحسن است که فرمانـدهی سـپاه پـدر را به عهده داشت و مردي معتبر بود، و چندین فرزند از او مانده است: فـاطمه ي بزرگ، فـاطمه ي کوچـک، علی –که بازمانـدگانی داشت –و محمـد ملقب به رضـا و موسـوم به ابو علی وهمان که بر اثر آواز طرب انگیزش