ویرایشها
کم کم در آستانه انقلاب قرار گرفتیم و شور و هیجان علیرضا شدت گرفت. در همین ایام بود که امام دستور دادند که سربازان ، سربازخانه ها را ترک کنند ، همیشه با شادمانی و علاقه مندی دعوت امام را لبیک گفته و از تحصیل در مدرسه نظام چشم پوشید و به خیل افرادی که در مساجد و جلسات گوناگون به آگاهی مردم و افشاگری علیه رژیم می پرداختند پیوست. بارها وی در این اجتماعات از دست ساواکی ها فرار کرد و سعی و تلاش آنان را جهت دستگیریش نا تمام گذاشت. ناگفته نماند خیابان ابن سینای اصفهان در دوران انقلاب یکی از مراکزی بود که از جوانانی مؤمن و پرشور بهره مند بود. این یاران انقلاب شبها با سردادن ندای الله اکبر روی پشت بامها و روزها با شعار مرگ بر شاه مزدوران و نظامیان وابسته به رژیم را به ستوه آورده بودند. بارها و بارها خودروهای ارتشی جهت دستگیری و خاموش نمودن تظاهرات مردم وارد این خیابان و ناحیه دردشت شدند ولی هر بار با شلیک پاره های آجرهای از قبل تهیه شده بر و بچه ها روبرو شدند و معمولا با شیشه های شکسته خودرو و بعضی اوقات آسیب دیدگی خویش مجبور به ترک محل می شدند و این موضوع نیز آنان را کلافه و خشمگین کرده بود.
علیرضا در این درگیری ها و رویارویی ها نیز فعالیت چشمگیری داشت بطوریکه مورد شناخت نظامیان وابسته قرار گرفت و در راه دستگیریش بسیار کوشیدند ولی هر بار با جسارت و تیزهوشی خاص خودش آنان را در نیل به مقصود ناکام گذارد. اعلامیه ها و نوارهای جدید امام شور و تحرک جوانان را افزون کرده بود و آنان در راه به ثمر رساندن انقلاب از هیچ کاری دریغ و مضایغه نمی نمودند. در مقابل وابستگان به طاغوت نیز بر بی رحمی و دوشمنی خود افزوده بودند و هر روز لاله های بیشتری را پرپر می نمودند.
در [[22 آذرماه 1357]] مطابق با دوازدهم محرم علییرضا همچون علی اکبر حسین (ع) از ناحیه سر آماج گلوله قرار گرفت و به جمع یاران حسین (ع) پیوست و از خود یک رشته تسبیح ، یک حلقه انگشتری ، عشق و نامی نیک به یادگار گذاشت. منبع: سایت خین<ref>[http://khayyen.ir/shahid/943سایت خین]</ref>==پانویس==<references />