ویرایش‌ها

شهید مصطفی چمران

۸۰ بایت اضافه‌شده، ‏۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۰
/* خاطرات */
محمد مقدم‌پور پیش از آن به جبهه دهلاویه نرفته بود به همین جهت دکتر او را به روی خاکریز برد تا مواضع و شرایط را برایش توضیح دهد. آتش خمپاره‌ی دشمن که از نخستین لحظه‌های بامداد به غیر از رستمی قربانی‌های دیگری را هم گرفته بود، بار دیگر آغاز شد. دکتر همان دم دستور داد تا متفرق شوند و از یکدیگر فاصله بگیرند. رزمندگان به سرعت متفرق شدند و هر کدام در گودالی پناه گرفتند. خمپاره در اطرافشان منفجر شد. اما سومین خمپاره درست پشت پای دکتر فرود آمده بود، هر سه نفرشان را بر زمین انداخت. ترکش‌های خمپاره سوم به سه نقطه برخورد کرده بود؛ به سینه حدادی، به صورت مقدم‌پور و پشت سر دکتر چمران، حدادی و مقدم‌پور در دم جان سپرده بودند ولی دکتر... .در بیمارستان سوسنگرد، پزشکان برای بازگرداندن او به زندگی عملیات احیا را انجام دادند اما این اقدامات نیز سودی نداشت به ناچار آمبولانس به سوی اهواز به راه افتاد اما تنها توانستند جسم بی‌جان او را به این شهر برسانند.
<ref>[http://%20http://www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=225 سایت صبح]</ref>
*پدربعضی شب ها که کارش کمتر بود، می رفت به بچه ها سر بزند. معمولا چند دقیقه می نشست، از درس ها می پرسید و بعضی وقت ها با هم چیزی می خوردند. همه شان فکر می کردند بچه ی دکترند. هر چهارصد و پنجاه تایشان.<ref>یادگاران، جلد یک، کتاب شهید چمران، ص 19</ref>
==پانویس==
۱۶۶
ویرایش