==دزفول و جنگ هشت ساله از نگاه آمار==
شمار شهدا: ۲۶۰۰ تن
شمار مفقودین: ۱۰۰ تن
شمار موشکها: ۱۷۴ فروند
شمار بمب و راکت و توپ: ۱۰۶۴ گلوله
شهدای موشکی: ۷۱۱ تن
شهدای جبهه: ۱۸۸۹ تن
شهدای زیر پانزده سال: ۳۲۱ تن
شمار بانوان شهید شده: ۴۱۴ تن
شهدای روحانی: ۲۶ تن
شهدای انقلاب: ۲۸ تن
گلزارهای شهدای دزفول: ۲۸ گلزار
http://entekhabe-salem.blogfa.com/post/5
دزفول دارای یک فرودگاه است که کاربرد آن پیشتر ویژه نیرو های نظامی بوده است؛ اما امروزه یک بخش آن همگانی گردیده و دارای پروازهای روزانه به بسیاری از شهر های ایران میباشد.
بزرگراه دزفول-اندیمشک به طول(درازا) 5 کیلومتر
اما چرا این اتفاق نیفتاد دلیل اصلیاش بازسازی سریع ویرانهها بود. با تصمیم مسئولین شهر، هر جا که مورد حمله قرار میگرفت سریع بازسازی میشد.
آنها به شرکت کشت و صنعت کارون که در جاده دزفول-شوشتر است رفته و از آنجا دیدار کردند. شهید رجایی ناهار را در کنار کارگران آنجا صرف کردند و بعد به دیدار مناطق بمباران شده رفت. این سفر در روحیه مردم دزفول تأثیر مثبت گذاشت. حوادث عجیبی در شهر اتفاق میافتاد. پیرمردی کارش کندن قبر بود. او هیچ وقت دزفول را ترک نکرد. سرانجام با دست خودش زن و بچه و عروس و دامادش را که بر اثر اصابت موشک به شهادت رسیده بودند دفن کرد.
در آن روزها فشار روحی و روانی فراوانی بر مردم دزفول وارد میشد. همین، مسئولین شهر و به خصوص فرماندار را به فکر انداخت. از آن به بعد روند بازسازی سریعتر شد. آنها معتقد بودند که بازسازی به مردم روحیه میدهد و لااقل مردم در خرابهها و ویرانهها نمیخوابند و در منازل در حال بازسازیشان میخوابند، حتی اگر این خانهها چند بار آسیب ببیند و دوباره بازسازی شود.
http://missagh.ir/author-asgarymisaagh.aspx?p=16
شبی که از جبهه باز گشته بودم و در خانه محقر پدریام در محله مسجد جامع در ابتدای کوچه ای که به بازار قدیمی دزفول ارتباط داشت، بر روی پشت بام خوابیده بودم. در اواسط شب احساس کردم حدود نیم متر از بستر خواب کنده شده و محکم بر زمین افتادم. تنها چیزی که به هنگام این رخداد عظیم در عالم خواب به ذهنم آمد این بود که قیامت برپا شده. لذا در همان حالت خواب و بیداری این سؤال به ذهنم خطور کرد که مگر قرار نبود قیامت پس از ظهور حضرت قائم (عج) برپا شود چرا حالا؟! از جا که بلند شدم دریافتم یک موشک دوازده متری در کوچه آن طرف خیابان ما در چند ده متری مسجد تاریخی جامع شهر، و در میان خانه های قدیمی فرود آمده است. بلافاصله با برادرانم از خانه بیرون زدیم تا در دل شب با دستهایی خالی، همسایههای زنده و شهیدان مدفون در زیر آوارهای خاک را بیرون بکشیم.
خوب به یاد دارم بر بالای تل بلندی از خاک ایستاده بودم. حسی غریب به من گفت در میان آن همه سر در گمی و فریاد از کسانی که با دستهای خالی خاکها را به یک سو میزدند تا جنازه در بیاورند بخواهم به کمکم بیایند تا آن جا را بکاویم و خاکها را به کناری بزنیم. آمدند. دقایقی نگذشت که صدای جیغ و فریاد زنی جوان به گوش ما رسید که تقاضای کمک میکرد. بر شدت سرعت کار افزودیم. پس از دقایقی او را در حالی که فرزند خردسالش را محکم در آغوش کشیده بود، از زیر آوار بیرون کشیدیم و فوراً به آمبولانس منتقل و به بیمارستان برده شد.
ما در دوران جنگ بیشتر فیلمهایی در رابطه با دفاع مقدس میساختیم و برای تهیه گزارش و فیلم به جبهه های حق بر علیه باطل میرفتیم. یادم میآید فیلم «گورکن» به کارگردانی محمدرضا هنرمند را میساختیم که همان زمان هم دزفول مورد حمله شدید موشکی قرار گرفت که در اثر همین امر، بخشی از آن جا ویران شد. یادم میآید در همان فیلم من نقش بازیگر اصلی را بر عهده داشتم. خاطرم است که بچهها با ماشین برای کار فیلمبرداری رفته بودند تا وسایلی را بیاورند که عراق موشک زد و آن موشک نزدیک ماشین بچهها منفجر شد؛ به طوری که آنها در میان آن موج انفجار قرار گرفتند.
آن قدر موج انفجار شدید بود که شیشه های ماشین از شدت موج به داخل ماشین ریخت و خوشبختانه بچهها سالم ماندند و ما جزء اولین افرادی بودیم که خودمان را به شهر رساندیم و بعداً یکی از لوکشینهای ما همان موشکی بود که نزدیک بچه های فیلم منفجر شده بود. در همین زمانهای فیلمبرداری در دزفول چند بار نزدیک بود که تمام اکیپ تهیه فیلم کشته شوند، فیلمبردار از بین برود و بارها و بارها دست خداوند را میدیدم که همراه ما بود.