شهیدبهتویی ابراهیمی آتانی: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «بهتویی ابراهیمی اتانی تاریخ تولد :1342/05/05 تاریخ شهادت :1362/12/07 زندگینامه : ۱براه...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۳: | سطر ۳: | ||
تاریخ شهادت :1362/12/07 | تاریخ شهادت :1362/12/07 | ||
| − | زندگینامه | + | ==زندگینامه== |
۱براهیمیآتانی، بهتویی: پنجم مرداد ۱۳۴۲، در روستای آتان از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش شرفخانم نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. پاسدار بود. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد. هفتم اسفند ۱۳۶۲، در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. پیکرش مدتها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۷ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. | ۱براهیمیآتانی، بهتویی: پنجم مرداد ۱۳۴۲، در روستای آتان از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش شرفخانم نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. پاسدار بود. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد. هفتم اسفند ۱۳۶۲، در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. پیکرش مدتها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۷ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. | ||
| − | وصیتنامه | + | ==وصیتنامه== |
شهید، بهتویی ابراهیمی آتانی: قسم به لحظهای که رزمندهای کودک خردسالش را در بغل گرفته و صورتش را میبوسد و در حالی که اشک عطوفت لحظههای فراق از گونههای طرفین جاری است، عازم جبهه میشود و قسم به لحظهای که گلولهی خصم سینهی رزمندهای را میشکافد و او بر روی خاک تفتیده و داغ جنوب و غرب کشور میغلتد و بر لبانش نام امام زمانش را زمزمه میکند و با نگاهی آمیخته با حسرت، راهی را که منتهی به کربلا میشود، نگاه میکند و از سرور شهیدان پوزش میطلبد که بیشتر از این نتوانسته وظیفهاش را انجام دهد. ...و قسم به لحظههایی که انسان تصمیم میگیرد از گذشتههای خویش انابه کرده و آن کششهای مادی و غریزی و دنیوی را که در وجود دارد به فراموشی بسپارد و به سوی معنویت و کسب فضایل انسانی رفته و موقعی که به تاریخ زندگی پیامبران و امامان نگاه میکند، میبیند که آن بزرگمردان، سراسر زندگیشان پُر از کشمکش بوده و در نهایت به درجهی رفیع شهادت رسیدهاند و پیاپی و مکرراً در کلامهایشان مرگ در بستر را ذلت و خواری میدانستند و از خدای خویش در دعاهایشان پیاپی تقاضای شهادت میکردند. ...و اما وظیفهی ما چیست؟ مایی که پیرو آن بزرگمردانیم؛ مایی که مرتبا دم از علی(ع) و حسین(ع) میزنیم، چه باید بکنیم؟ آیا باید از جهاد و جنگ در راه خدا فرار نموده و مُردن بر روی تشک و بستر بیماری را بپذیریم؟ بیایید به زندگی حسین(ع) بنگریم. بنده که احساس شرم میکنم و خجالت میکشم که خود را پیرو حسین(ع) بدانم. حسینی که وقتی میبیند غاصبان حق الناس و حق الله در مصدر امور قرار گرفتهاند و با ظلم و ستم بر جهان حکومت میکنند و زنجیرهای عبودیت را بر پاهای انسانهای مستضعفی که جُرمشان این است که میگویند خداوند یکی است، میبندند. زیارت کعبه و بیت الله الحرام را رها میکنند و به سوی کربلا میشتابند تا جنایت یزیدیان را در طول تاریخ به اهل حق بفهمانند و در این راه از کودک شش ماههاش تا فرزند نوجوانش و برادر و دیگر یارانش، که هر کدامشان قرآن ناطقی بودند در آن عصر، برای کسب عزت و شرف و حیثیت اسلام میگذرد؛ یارانی همچون: حبیبب بن مظاهر که با زبانشان و با اطمینان کامل بر گفتههایشان میگفتند اگر خدا هفتاد بار ما را بکُشد و باز زنده کند، دست از یاری حسین(ع) بر نخواهیم داشت. این حقیر، این عبد ذلیل خداوند، چگونه با این اعمالم خود را پیرو حسین(ع) بدانم و مثلاً حبیب بن مظاهر هم پیرو حسین(ع) باشد و یا بندهای که کوچکترین کمبودی در زندگی خویش احساس میکنم فوراً صدایم بلند میشود و شعار این چه وضعی است میدهم و یا استغفرالله و نعوذ بالله این چه اسلامی است را سر میدهم، خود را پیرو حسین(ع) بدانم و ابوذر غفاری هم که آن همه رنج و ستم را به خاطر اسلام تحمل کرده و سرانجام در صحرای ربذه با شیر یک گوسفند به حالت تبعیدی به شهادت رسید، او هم خود را پیرو حسین(ع) بداند. خدایا! تو خود واقفی که من نتوانستهام وظیفهام را انجام دهم. اگر با عدل خویش با من رفتار کُنی، هیچ وقت نمیتوانم جوابگو باشم؛ مگر به فضل خویش مرا مورد عفو و رحمت خویش قرار دهی. من احساس شرم میکنم وقتی که به تاریخ زندگی سرور شهیدان مینگرم که او آن چنان فداکاری کرده و با وصف اینکه امام و پیشوا و مقامش خیلی والا و دارای منزلتی در میان مسلمین بود و نوهی رسول الله (ص) و در تقوی الله نمونه بود، میرود و کودک خردسالش و حتی جان خویش را میدهد؛ ولی بنده بیایم و از این بدن پوشالی که ارزش ندارد و روز بروز بر مقدار گناهانم افزوده میشود، سخن بگویم؟ خدایا! اگر توفیق تقرب به سویت را نصیبم نکنی در فردای محشر چه جوابی میتوانم به شهدا و مولایشان حسین(ع) بدهم؟ حسین(ع) سر از تن جدا باشد؛ بدنش تکه تکه باشد و شهدا بدنشان سوراخ سوراخ باشد؛ ولی من با بدنی سالم در میان آنها ظاهر بشوم و خود را پیرو آنها و ادامه دهندهی راهشان بدانم و اگر از من بپرسند که چه کرده ای، چه باید بگویم؟ آیا موقعی که فاطمه زهرا (س) از کارمان گزارش بخواهد، عرق خجلت و شرمساری از جبینمان سرازیر نخواهد شد؟ آیا آن موقعی که نیاز به شفاعت ائمه معصومین (ع) داشتیم به ما نخواهد گفت آن روزی که اسلام به شما نیاز داشت چرا حرکت نکردید؛ ولی امروز تقاضای شفاعت از شهدا را دارید؟ در هر صورت من مسلمانم و شیعهی علی(ع) هستم و شیعهی علی(ع) نمیتواند بیتفاوت و نظارهگر اعمال خلاف دیگران باشد و سکوت کند؛ لذا رضایم به رضای خداوند. اگر ان شاء الله شهید یا مجروح و یا معلول و یا مفقود و یا اسیر شدم، اولاً پاک شدن است قبل از مُردن. ثانیاٌ در هنگام مرگ دیدار کردن با حضرت مهدی (عج) و سرور شهیدان حسین(ع) است. امیدوارم که خداوند از من راضی باشد و آن شرایطی را که لازمهی تقرب به سوی اوست، در بندهی حقیر ایجاد نماید. دُرست است که دنیا زیبا و دوست داشتنی است و آدم را به طرف خود میکشد؛ اما خانهی پاداش الهی و خانهی آخرت خیلی از دنیا بهتر، والاتر و عالیتر است. ...و اینجاست که وقتی پیامبر (ص) از علی(ع) سؤال میفرماید که به هنگام شهادت صبر تو چگونه خواهد بود؟ میفرماید: صبر لازم نیست، جای شکر و سپاس است! فرزند شما؛ بهتویی ابراهیمی ۲۵/۱۲/۶۱ | شهید، بهتویی ابراهیمی آتانی: قسم به لحظهای که رزمندهای کودک خردسالش را در بغل گرفته و صورتش را میبوسد و در حالی که اشک عطوفت لحظههای فراق از گونههای طرفین جاری است، عازم جبهه میشود و قسم به لحظهای که گلولهی خصم سینهی رزمندهای را میشکافد و او بر روی خاک تفتیده و داغ جنوب و غرب کشور میغلتد و بر لبانش نام امام زمانش را زمزمه میکند و با نگاهی آمیخته با حسرت، راهی را که منتهی به کربلا میشود، نگاه میکند و از سرور شهیدان پوزش میطلبد که بیشتر از این نتوانسته وظیفهاش را انجام دهد. ...و قسم به لحظههایی که انسان تصمیم میگیرد از گذشتههای خویش انابه کرده و آن کششهای مادی و غریزی و دنیوی را که در وجود دارد به فراموشی بسپارد و به سوی معنویت و کسب فضایل انسانی رفته و موقعی که به تاریخ زندگی پیامبران و امامان نگاه میکند، میبیند که آن بزرگمردان، سراسر زندگیشان پُر از کشمکش بوده و در نهایت به درجهی رفیع شهادت رسیدهاند و پیاپی و مکرراً در کلامهایشان مرگ در بستر را ذلت و خواری میدانستند و از خدای خویش در دعاهایشان پیاپی تقاضای شهادت میکردند. ...و اما وظیفهی ما چیست؟ مایی که پیرو آن بزرگمردانیم؛ مایی که مرتبا دم از علی(ع) و حسین(ع) میزنیم، چه باید بکنیم؟ آیا باید از جهاد و جنگ در راه خدا فرار نموده و مُردن بر روی تشک و بستر بیماری را بپذیریم؟ بیایید به زندگی حسین(ع) بنگریم. بنده که احساس شرم میکنم و خجالت میکشم که خود را پیرو حسین(ع) بدانم. حسینی که وقتی میبیند غاصبان حق الناس و حق الله در مصدر امور قرار گرفتهاند و با ظلم و ستم بر جهان حکومت میکنند و زنجیرهای عبودیت را بر پاهای انسانهای مستضعفی که جُرمشان این است که میگویند خداوند یکی است، میبندند. زیارت کعبه و بیت الله الحرام را رها میکنند و به سوی کربلا میشتابند تا جنایت یزیدیان را در طول تاریخ به اهل حق بفهمانند و در این راه از کودک شش ماههاش تا فرزند نوجوانش و برادر و دیگر یارانش، که هر کدامشان قرآن ناطقی بودند در آن عصر، برای کسب عزت و شرف و حیثیت اسلام میگذرد؛ یارانی همچون: حبیبب بن مظاهر که با زبانشان و با اطمینان کامل بر گفتههایشان میگفتند اگر خدا هفتاد بار ما را بکُشد و باز زنده کند، دست از یاری حسین(ع) بر نخواهیم داشت. این حقیر، این عبد ذلیل خداوند، چگونه با این اعمالم خود را پیرو حسین(ع) بدانم و مثلاً حبیب بن مظاهر هم پیرو حسین(ع) باشد و یا بندهای که کوچکترین کمبودی در زندگی خویش احساس میکنم فوراً صدایم بلند میشود و شعار این چه وضعی است میدهم و یا استغفرالله و نعوذ بالله این چه اسلامی است را سر میدهم، خود را پیرو حسین(ع) بدانم و ابوذر غفاری هم که آن همه رنج و ستم را به خاطر اسلام تحمل کرده و سرانجام در صحرای ربذه با شیر یک گوسفند به حالت تبعیدی به شهادت رسید، او هم خود را پیرو حسین(ع) بداند. خدایا! تو خود واقفی که من نتوانستهام وظیفهام را انجام دهم. اگر با عدل خویش با من رفتار کُنی، هیچ وقت نمیتوانم جوابگو باشم؛ مگر به فضل خویش مرا مورد عفو و رحمت خویش قرار دهی. من احساس شرم میکنم وقتی که به تاریخ زندگی سرور شهیدان مینگرم که او آن چنان فداکاری کرده و با وصف اینکه امام و پیشوا و مقامش خیلی والا و دارای منزلتی در میان مسلمین بود و نوهی رسول الله (ص) و در تقوی الله نمونه بود، میرود و کودک خردسالش و حتی جان خویش را میدهد؛ ولی بنده بیایم و از این بدن پوشالی که ارزش ندارد و روز بروز بر مقدار گناهانم افزوده میشود، سخن بگویم؟ خدایا! اگر توفیق تقرب به سویت را نصیبم نکنی در فردای محشر چه جوابی میتوانم به شهدا و مولایشان حسین(ع) بدهم؟ حسین(ع) سر از تن جدا باشد؛ بدنش تکه تکه باشد و شهدا بدنشان سوراخ سوراخ باشد؛ ولی من با بدنی سالم در میان آنها ظاهر بشوم و خود را پیرو آنها و ادامه دهندهی راهشان بدانم و اگر از من بپرسند که چه کرده ای، چه باید بگویم؟ آیا موقعی که فاطمه زهرا (س) از کارمان گزارش بخواهد، عرق خجلت و شرمساری از جبینمان سرازیر نخواهد شد؟ آیا آن موقعی که نیاز به شفاعت ائمه معصومین (ع) داشتیم به ما نخواهد گفت آن روزی که اسلام به شما نیاز داشت چرا حرکت نکردید؛ ولی امروز تقاضای شفاعت از شهدا را دارید؟ در هر صورت من مسلمانم و شیعهی علی(ع) هستم و شیعهی علی(ع) نمیتواند بیتفاوت و نظارهگر اعمال خلاف دیگران باشد و سکوت کند؛ لذا رضایم به رضای خداوند. اگر ان شاء الله شهید یا مجروح و یا معلول و یا مفقود و یا اسیر شدم، اولاً پاک شدن است قبل از مُردن. ثانیاٌ در هنگام مرگ دیدار کردن با حضرت مهدی (عج) و سرور شهیدان حسین(ع) است. امیدوارم که خداوند از من راضی باشد و آن شرایطی را که لازمهی تقرب به سوی اوست، در بندهی حقیر ایجاد نماید. دُرست است که دنیا زیبا و دوست داشتنی است و آدم را به طرف خود میکشد؛ اما خانهی پاداش الهی و خانهی آخرت خیلی از دنیا بهتر، والاتر و عالیتر است. ...و اینجاست که وقتی پیامبر (ص) از علی(ع) سؤال میفرماید که به هنگام شهادت صبر تو چگونه خواهد بود؟ میفرماید: صبر لازم نیست، جای شکر و سپاس است! فرزند شما؛ بهتویی ابراهیمی ۲۵/۱۲/۶۱ | ||
| − | منبع | + | ==منبع== |
| + | سایت خط سرخ | ||
http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1084 | http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1084 | ||
نسخهٔ ۱۹ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۴
بهتویی ابراهیمی اتانی تاریخ تولد :1342/05/05 تاریخ شهادت :1362/12/07
زندگینامه
۱براهیمیآتانی، بهتویی: پنجم مرداد ۱۳۴۲، در روستای آتان از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش شرفخانم نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. پاسدار بود. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد. هفتم اسفند ۱۳۶۲، در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. پیکرش مدتها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۷ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.
وصیتنامه
شهید، بهتویی ابراهیمی آتانی: قسم به لحظهای که رزمندهای کودک خردسالش را در بغل گرفته و صورتش را میبوسد و در حالی که اشک عطوفت لحظههای فراق از گونههای طرفین جاری است، عازم جبهه میشود و قسم به لحظهای که گلولهی خصم سینهی رزمندهای را میشکافد و او بر روی خاک تفتیده و داغ جنوب و غرب کشور میغلتد و بر لبانش نام امام زمانش را زمزمه میکند و با نگاهی آمیخته با حسرت، راهی را که منتهی به کربلا میشود، نگاه میکند و از سرور شهیدان پوزش میطلبد که بیشتر از این نتوانسته وظیفهاش را انجام دهد. ...و قسم به لحظههایی که انسان تصمیم میگیرد از گذشتههای خویش انابه کرده و آن کششهای مادی و غریزی و دنیوی را که در وجود دارد به فراموشی بسپارد و به سوی معنویت و کسب فضایل انسانی رفته و موقعی که به تاریخ زندگی پیامبران و امامان نگاه میکند، میبیند که آن بزرگمردان، سراسر زندگیشان پُر از کشمکش بوده و در نهایت به درجهی رفیع شهادت رسیدهاند و پیاپی و مکرراً در کلامهایشان مرگ در بستر را ذلت و خواری میدانستند و از خدای خویش در دعاهایشان پیاپی تقاضای شهادت میکردند. ...و اما وظیفهی ما چیست؟ مایی که پیرو آن بزرگمردانیم؛ مایی که مرتبا دم از علی(ع) و حسین(ع) میزنیم، چه باید بکنیم؟ آیا باید از جهاد و جنگ در راه خدا فرار نموده و مُردن بر روی تشک و بستر بیماری را بپذیریم؟ بیایید به زندگی حسین(ع) بنگریم. بنده که احساس شرم میکنم و خجالت میکشم که خود را پیرو حسین(ع) بدانم. حسینی که وقتی میبیند غاصبان حق الناس و حق الله در مصدر امور قرار گرفتهاند و با ظلم و ستم بر جهان حکومت میکنند و زنجیرهای عبودیت را بر پاهای انسانهای مستضعفی که جُرمشان این است که میگویند خداوند یکی است، میبندند. زیارت کعبه و بیت الله الحرام را رها میکنند و به سوی کربلا میشتابند تا جنایت یزیدیان را در طول تاریخ به اهل حق بفهمانند و در این راه از کودک شش ماههاش تا فرزند نوجوانش و برادر و دیگر یارانش، که هر کدامشان قرآن ناطقی بودند در آن عصر، برای کسب عزت و شرف و حیثیت اسلام میگذرد؛ یارانی همچون: حبیبب بن مظاهر که با زبانشان و با اطمینان کامل بر گفتههایشان میگفتند اگر خدا هفتاد بار ما را بکُشد و باز زنده کند، دست از یاری حسین(ع) بر نخواهیم داشت. این حقیر، این عبد ذلیل خداوند، چگونه با این اعمالم خود را پیرو حسین(ع) بدانم و مثلاً حبیب بن مظاهر هم پیرو حسین(ع) باشد و یا بندهای که کوچکترین کمبودی در زندگی خویش احساس میکنم فوراً صدایم بلند میشود و شعار این چه وضعی است میدهم و یا استغفرالله و نعوذ بالله این چه اسلامی است را سر میدهم، خود را پیرو حسین(ع) بدانم و ابوذر غفاری هم که آن همه رنج و ستم را به خاطر اسلام تحمل کرده و سرانجام در صحرای ربذه با شیر یک گوسفند به حالت تبعیدی به شهادت رسید، او هم خود را پیرو حسین(ع) بداند. خدایا! تو خود واقفی که من نتوانستهام وظیفهام را انجام دهم. اگر با عدل خویش با من رفتار کُنی، هیچ وقت نمیتوانم جوابگو باشم؛ مگر به فضل خویش مرا مورد عفو و رحمت خویش قرار دهی. من احساس شرم میکنم وقتی که به تاریخ زندگی سرور شهیدان مینگرم که او آن چنان فداکاری کرده و با وصف اینکه امام و پیشوا و مقامش خیلی والا و دارای منزلتی در میان مسلمین بود و نوهی رسول الله (ص) و در تقوی الله نمونه بود، میرود و کودک خردسالش و حتی جان خویش را میدهد؛ ولی بنده بیایم و از این بدن پوشالی که ارزش ندارد و روز بروز بر مقدار گناهانم افزوده میشود، سخن بگویم؟ خدایا! اگر توفیق تقرب به سویت را نصیبم نکنی در فردای محشر چه جوابی میتوانم به شهدا و مولایشان حسین(ع) بدهم؟ حسین(ع) سر از تن جدا باشد؛ بدنش تکه تکه باشد و شهدا بدنشان سوراخ سوراخ باشد؛ ولی من با بدنی سالم در میان آنها ظاهر بشوم و خود را پیرو آنها و ادامه دهندهی راهشان بدانم و اگر از من بپرسند که چه کرده ای، چه باید بگویم؟ آیا موقعی که فاطمه زهرا (س) از کارمان گزارش بخواهد، عرق خجلت و شرمساری از جبینمان سرازیر نخواهد شد؟ آیا آن موقعی که نیاز به شفاعت ائمه معصومین (ع) داشتیم به ما نخواهد گفت آن روزی که اسلام به شما نیاز داشت چرا حرکت نکردید؛ ولی امروز تقاضای شفاعت از شهدا را دارید؟ در هر صورت من مسلمانم و شیعهی علی(ع) هستم و شیعهی علی(ع) نمیتواند بیتفاوت و نظارهگر اعمال خلاف دیگران باشد و سکوت کند؛ لذا رضایم به رضای خداوند. اگر ان شاء الله شهید یا مجروح و یا معلول و یا مفقود و یا اسیر شدم، اولاً پاک شدن است قبل از مُردن. ثانیاٌ در هنگام مرگ دیدار کردن با حضرت مهدی (عج) و سرور شهیدان حسین(ع) است. امیدوارم که خداوند از من راضی باشد و آن شرایطی را که لازمهی تقرب به سوی اوست، در بندهی حقیر ایجاد نماید. دُرست است که دنیا زیبا و دوست داشتنی است و آدم را به طرف خود میکشد؛ اما خانهی پاداش الهی و خانهی آخرت خیلی از دنیا بهتر، والاتر و عالیتر است. ...و اینجاست که وقتی پیامبر (ص) از علی(ع) سؤال میفرماید که به هنگام شهادت صبر تو چگونه خواهد بود؟ میفرماید: صبر لازم نیست، جای شکر و سپاس است! فرزند شما؛ بهتویی ابراهیمی ۲۵/۱۲/۶۱
منبع
سایت خط سرخ http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1084