ویرایش‌ها

نهرخین

۹۲ بایت اضافه‌شده، ‏۲۶ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۸
خین نهری است در نزدیکی روستای خین در [[غرب خرمشهر ]] و جنوب نهر عرایض که [[جزیره بوارین عراق ]] را از [[شلمچه ایران ]] جدا می‌کند. [[نهر خین ]] در مجاورت پاسگاه مرزی خین قرار دارد و دو و نیم متر عمق و بین هشت تا سی متر عرض آن متغییر است و در تنومه عراق به شط العرب می‌ریزد.
قبل از آغاز جنگ، ارتش عراق برای مسلح نمودن عوامل خود در خرمشهر به طورمرتب در حاشیه این نهر به تخلیه سلاح می‌پرداخت. با آغاز جنگ [[تیپ 20 لشکر 5 پیاده ـ مکانیزه ارتش عراق ]] در تاریخ 31/6/1359 در کنار نهر خین آرایش تهاجمی به خود گرفت. این در حالی بود که از روزهای قبل، پاسگاه خیّن زیر آتش دشمن قرار داشت و نیروهای ژاندارمری به کمک نیروهای مردمی در این پاسگاه مقاومت می‌کردند. در سومین روز جنگ این پاسگاه تخلیه شد و مدافعین در محدوده پل نو موضع گرفتند.
در جریان آزادسازی خرمشهر، خیّن یکی از محورهای قرارگاه نصر به فرماندهی [[شهید همت ]] برای ورود به شهر بود و در [[عملیات والفجر 8 ]] نیز تلاش پشتیبانی [[قرارگاه خاتم‌الانبیاء (ص) ]] در محدوده آن صورت گرفت. در [[عملیات کربلای4 ]] این منطقه شاهد سنگین‌ترین درگیری خود در طول تاریخ بوده است به طوری که شهدای بسیاری در آن به شهادت رسیدند. نهر خین با انواع موانع از جمله نبشی‌های ضربدری و [[سیم‌خاردارهای حلقوی ]] و انواع [[میادین مین ]] و [[موانع خورشیدی، خورشیدی]]، مانع بسیار جدی برای عبور رزمندگان در عملیات‌های کربلای4 و 5 محسوب می‌شد. عبور از منطقه باتلاقی و لجن‌زار و نفوذ به دژ جنوبی نهر خین با ارتفاع دو و نیم متر و عرض شش متر که در وسط آن کانالی بتنی با مهندسی پیچیده ساخته شده بود و اطراف آن سنگرهای نگهبانی و کمین ضد گلوله تعبیه شده بود که گلوله [[آر.پی.جی ]] هم قدرت تخریب آن را نداشت و انواع جنگ‌افزارها از قبیل [[توپ 106، 106]]، آر.پی.جی.11 و [[چهار لول ضد هوایی ]] از آن محافظت می‌کردند، عملاً کاری غیر ممکن بود. با این حال رزمندگان در عملیات کربلای4 در نبردی شجاعانه خسارات و تلفات فراوانی به دشمن وارد کردند و حتی عده‌ای از رزمندگان از نهر خین گذشتند. اما در نهایت به دلیل لو رفتن عملیات و حجم بسیار سنگین آتش دشمن، فرماندهان دستور توقف عملیات را صادر نمودند. با اطلاعات و تجارب به دست آمده در این عملیات، این منطقه در [[عملیات کربلای5 ]] آزاد شد.
کتاب اطلس جغرافیای حماسی، ص 25
چند توپ 105 میلی متری، این طرف خط آماده بود که اگر در معبر لو رفتیم، به سمت سنگرهای کمین شلیک کنند. بعد از اینکه دسته ویژه، راه را باز کرد و اولین سنگرهای تیربار خط خاموش شد. بقیه بچه های غواص از راه همان تونل، از آب رد شدند و بقیه خط را تصرف کردند. بعد هم قرار بود خاکریزها را [[نیروهای تخریب ]] با انفجار برش دهند و نیرو های [[یگان دریایی، دریایی]]، پل شناور را روی رودخانه خین بیندازند و [[گردان های پیاده ]] داخل بوارین شوند و کار پاک سازی را ادامه دهند.
[[علی تشکری، تشکری]]، یک عارف به تمام معنا بود؛ تودار، دلسوخته، متواضع، کم‌حرف و بسیار خجول. تعریف می‌کرد که در مشهد وضع خوبی نداشته و مد های غربی و تیپ‌های آن‌چنانی می‌زده. یک نفر با او صحبت می‌کند و به او می‌گوید: یک ماه برو جبهه، اگر خوب نبود، برگرد. علی می‌گفت: «چندین بار به طرف تأکید کردم که من سر یه ماه برمی گردما!» بنده خدا هم تضمین کرده بود سر یک ماه خودش علی را برگرداند. می‌خندید و می‌گفت که نمی‌دانم چرا این یک ماه تمام نمی‌شود؟! خانواده‌ام فکر می‌کنند معجزه شده و امامی، معصومی، کسی مرا متحول کرده! یک بار به او گفتم: «علی، وقتی برگردی چه کار می‌کنی؟ نمی‌ترسی باز هم دوستان سابق عوضت کنند؟» لبخندی زد و گفت: سید، فعلاً که نمی‌خوام برم، هر وقت خواستم برگردم فکرشو می‌کنم.
کربلای پنج ساعت 1:30 نیمه شب آغاز می‌شد و گردان یاسین و گردان نوح باید معبر را باز می‌کردند. این بار بر خلاف کربلای چهار، حفاظت بسیار خوب رعایت شده بود. گفتند تا شب نشده وضو بگیرید و لباس‌های غواصی رو بپوشید. چون موقع اذان بود، گفتند: «همه در سنگرها نماز را نشسته بخوانند.» [[مسعود احمدیان ]] گفت: «من باید بیرون بخوانم.» غیر از نماز مغرب و عشا، غفیله و وُتیره‌اش را هم خواند و با چشمانی سرخ آمد داخل سنگر، گوشه ای چمباتمه زد و رفت توی فکر.
قبل از عملیات، بچه‌ها قبر کنده بودند و در آن عبادت می‌کردند. به قبرهای خالی که رسیدم، عجیب دلم گرفت! یکی یکی قبرها را بوسیدم و برای صاحبانشان فاتحه خواندم. همین جا بود که «تشکری» با خدایش خلوت می‌کرد. همین جا بود که [[«عامری» ]] نماز شبش را می‌خواند. همین جا بود که [[«رنجبر» ]] برای خودش روضه حضرت زهرا(س) می‌خواند و اشک می‌ریخت.
۸۰۰
ویرایش