ویرایش‌ها

شهیدحسن عباس پور

۱۷ بایت اضافه‌شده، ‏۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۹
*حسن عباسپور
از وزارت نيروي انگلیس،دعوتنامه‌اي رسيد كه پس از پايان تحصيلات به آنجا برود.گفته بودند،همه نوع امكانات مي‌دهند.در انگلیس مشاغل مدیریتی را خيلي سخت به غريبه‌ها مي‌دهند.حسن گفته بود وقتی مي‌خواهم تزم را ارائه دهم ،جواب شما را خواهم داد. روزي كه قرار بود ايشان تز خود را ارائه كنند،در سالني كه عده زيادي هم در آن جمع بودند،می گویند:من اينجا درس خوانده‌ام و زحمت كشيده‌ام به خاطر اينكه برگردم و به وطنم و مردم سرزمینم و به مسلمين خدمت كنم؛يك روز بيشتر نمي‌توانم اينجا بمانم.وظيفه من اين است كه برگردم ايران و عاشق اين هستم كه بروم و به مردم خدمت كنم و اگر اينجا كارم تمام شود،يك ساعت هم نمي‌مانم.
*تولد
*مبارزات انقلاب
*استاد دانشگاه شریف
*۱۸ساعت کار در۲۴ساعت
*وزیرنیرو
*شهادت
==خاطرات==
ایشان خارج از كشور بودند،ابتدا مادر و خواهرشان به خواستگاري آمدند و بعد خودشان آمدند و يكي دو جلسه هم صحبت كردیم و بعد از صحبت، تصميم به ازدواج گرفتيم.
*← همسر شهید
هيچگونه آشنايي قبلی نداشتيم، از طريق خواستگاري سنتي كه هميشه انجام مي‌شد، با هم آشنا شديم. ايشان خارج از كشور بودند، ولي با معرفي پسرخاله من كه با برادر ايشان از دبيرستان علوي تا دانشگاه صنعتي شريف همكلاس بودند، با هم آشنا شديم. ایشان خارج از كشور بودند،ابتدا مادر و خواهرشان به خواستگاري آمدند و بعد خودشان آمدند و يكي دو جلسه هم صحبت كردیم و بعد از صحبت، تصميم به ازدواج گرفتيم.
*←← استاد دانشگاه وسرباز
دانشگاه صنعتي شريف كه در آن زمان تازه تأسیس و زير نظر خود شاه بود و افراد بسيار منتخبي را براي استاد ياري گزينش ميكردند،پيشنهاد تدريس در همان دانشكده فني را به جاي گذراندن،دوره سربازي به او دادند و ايشان نيز به جاي دوره سربازي،در همان دانشكده فني مشغول به تدريس شدند و پس از پايان اين دوره، ايشان را در همان‌جا استخدام كردند و جهت تحصيل تا بورسيه دكترا، ايشان به دانشگاه كوئين مري كالج لندن ، كه دانشگاه بسيار معروفي بود، اعزام شدند و دكتراي خود را از همان دانشگاه گرفتند. البته آنجا بسيار فعال بودند و در شاخه انجمن اسلامي خيلي فعالیت داشتند، در واقع از زماني كه در همين دانشكده بود و وارد دانشگاه شدند، فعاليتهاي مذهبي داشتند و آنجا هم تقريبا رئيس انجمن اسلامي بودند.
*←← دعوت نامه از لندن
مي‌گفت من به اندازه چهار تا دكترا مطلب جمع‌آوري كرده بودم ، ولي چون مي‌خواستم اينها را سريع انجام بدهم و برگردم ايران، يك خلاصه‌اي نوشتم و ارائه دادم. گويا دكترا براي ايشان زياد اهميت نداشت و مطالب ديگري بودند كه براي ايشان خيلي اهميت داشد و آن هم اين بود كه بتواند روي اخلاقيات بچه‌هاي ايراني و مسلمان تاثير بگذارد و كمكشان كند.
*←← ایران نیاز مند دانش
*←← تعهد وتخصص
پاكسازي‌هايي كه در خود وزارت نيرو انجام مي‌شد و مديريتي را عوض مي‌كرد،‌ بايد مي‌رفت سخنراني و آن مدير جديد را تاييد مي‌كرد. اوايل انقلاب مثل الان نبود كه يك نفر را انتخاب مي‌كنند،‌ همه پذيرش داشته باشند. همه رد مي‌كردند، از هر جناح سياسي مي‌آمدند و مي‌گفتند : كه ما اين را نمي‌خواهيم، معمولا هم كمونيست‌ها مي‌خواستند مخالفت كنند. آنها افرادي بودند كه نمي‌خواستند كسي بر سر كار بيايد ، تا خودشان همه چيز را اداره كنند. من مي‌گفتم خوب شما به هر روستايي مي‌رويد، اما مي‌توانيد دو نفر از معاونين را بفرستيد كه يك گزارش براي شما بياورند. مي‌گفت: نه، من بايد خودم به آنجاها بروم. يعني از جزئيات غافل نمي‌شدند. اين شيوه مديريت هم تخصص مي‌خواهد ، هم عشق و علاقه مي‌خواهد و اين طور نيست كه از راه برسند و مديريت جايي را قبول كنند و شروع كنند به كار كردن و تازه كار ياد بگيرند.
*←← همراه۷۲ لاله
۱٬۴۲۸
ویرایش