در این مدت، روزی پادشاه بابل خوابی دید و تمام خوابگزاران از تعبیر آن خواب عاجز ماندند و پادشاه دستور داد تا همه آنها را بکشند. خبر به گوش حضرت دانیال (ع) رسید. او به مامورین سلطنتی گفت که میتواند خواب را تعبیر کند. حضرت دانیال را پیش پادشاه بردند و پادشاه به او گفت که تو، هم باید خواب را تعریف کنی و هم اینکه آن را تعبیر کنی. دانیال پذیرفت و او خواب را برای پادشاه تعبیر کرد و به همین سبب مورد احترام واقع شد. زمان گذشت تا اینکه کوروش، پادشاه ایران به بابل حمله کرد و توانست بابل را فتح و یهودیان را از اسارت حکومت بابل آزاد کند و دانیال (ع) را به همراه خود به ایران آورد و در دربار پادشاهی ایران نیز مورد تکریم قرار گرفت. در این مدت حضرت دانیال میتوانست به طور مستقیم و بدون اجازه و وقت قبلی با پادشاه دیدار کند و میتوان گفت که به عنوان دومین فرد مملکتی محسوب میشد. بعد از مرگ کوروش یک دوره کوتاه در زمان بردیای دروغین به وجود میآید که در تاریخ چیزی از دانیال (ع) نیامده است؛ اما بعد از روی کار آمدن داریوش، دوباره حضرت دانیال (ع) باز به همان مقام و مرتبه رفیع دست پیدا میکند. تا اینکه احتمالاً در سن 83 یا 85 سالگی دار فانی را وداع میکند و به رسم بزرگان آن زمان جسد آن حضرت را به صورت مومیایی شده در همین منطقه که هم اکنون آستان آن بزرگوار است نگهداری میشده و بالای سر آن جعبهای قرار داشته که هر کس احتیاج به پول پیدا میکرد از آن جعبه به قرض میبرده و بعد از اینکه مشکلاتش برطرف میشده دوباره قرض را پس میداد.