*جاسم امامی
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
*تولد
[ویرایش]
*آموزگار
[ویرایش]
*ورودبه سپاه
[ویرایش]
*شهادت
[ویرایش]
==خاطرات==
[ویرایش]
*← عباسی همرزم شهید
در مرحله ی اول عملیات کربلای ۵ از ناحیه پهلو و پیشانی زخمی شده بود ،به او استراحت پزشکی داده بودند که شهید جاسم این موضوع را از خانواده مخفی کرده بودند.بعد از شهادت ایشان ما از این موضوع مطلع شدیم .دوستانش این گونه نقل کرده اند که در مر حله اول عملیات کربلای ۵ یک روز که از خط مقدم به قرار گاه بر می گشتند وسیله نقلیه آنها که یک خودرو تویوتا بوده مورد هدف قرارمی گیرد و کاملا متلاشی می شود و سر نشینان آن شهید و یا به شدت زخمی می شوند و شهید امامی هم از ماشین به بیرون پرت شده و به صورت سطحی مجروح می شود .
*← محمدی همرزم شهید
من سر باز بودم و محل خدمتم سپاه ناحیه ایلام بود یک روز قبل از شهادت شهید جاسم به منظور دیدار با دوستانش به سپاه ایلام آمد من هم او را ملاقات کردم ،حال و هوای دیگری داشت ،آثار شهادت به وضوح در چهره اش آشکار بود ،با هم احوال پرسی کردیم از او ضاع منطقه عملیاتی کربلای ۵ صحبت کرد دیم ،ایشان می گفت: او ضاع منطقه خوب است و رزمند گان به پیشروی خود ادامه می دهند به ایوان هم سر زده ام خانواده هم خوب بودند .موقع رفتن و خدا حافظی نگاههایمان معنی و مفهوم دیگری داشت ،معنی نگاه او به من این بود که این آخرین دیدار ما خواهد بود و نگاه من به شهید جاسم این بود که تو دیگر بر نمی گردی . به من گفت: جواد به پدر و مادر سر کشی کن ،دو قطعه عکس در خانه دارم اگر توانستی بزرگ کن .تا در ورودی سپاه او را بدرقه کردم. سوار بر وانت تویو تا ی لند کروز شد و جاده مهران را به قصد منطقه عملیاتی کربلای ۵ در پیش گرفت ،من همچنان او را نگاه می کردم تا اینکه از دید من غروب کرد و دیگر بر نگشت.
*←← قبولی شهادت
شهید جاسم امامی با علم و آگاهی راه شهادت را انتخاب کرد این موضوع را مکرر در وصیت نامه اش عنوان کرده است برای تحقق این امر خود را از قید و بند دنیا رهاند و برای تز کیه نفس و رسیدن به قرب خدا تلاش می کرد .
*←← درعمق جبهه دشمن
بعد از عملیات والفجر ۵ در سال ۱۳۶۲ بنا بود عملیات دیگری در محور چنگوله انجام گیرد .برای کسب آخرین اطلاعات از وضعیت دشمن ،من به اتفاق ۱۵ نفر از برادران رزمنده به عمق مواضع دشمن نفوذ کردیم. رزمندگان شرکت کننده در این ماموریت غالبا از فرماندهان ،معاونین و بسیجان شجاع تیپ ۱۱۴ حضرت امیر المومنین (ع)انتخاب شده بودند .مدت ۴۸ ساعت در عمق خاک دشمن حضور داشتیم ،در آنجا عشایر عراقی به صورت واضح قابل مشاهده بودند ،روزها خودمان را در نقاط کور و داخل شیارها استتار می کردیم و شبانه به جمع آوری اطلاعات از دشمن مشغول می شدیم .یک روز هنگام غروب آفتاب برای کسب اطلاعات از دشمن خودمان را به مواضع آنها نزدیک کردیم. در یک لحظه فکر کردیم که آنها ما را دیده اند ،خودمان را برای مقابله با سربازان دشمن آماده کردیم ,حتی دو شتر که در آن نزدیکی ها در حال چریدن بودند متوجه ما شدند و گوشهایشان را به طرف ما تیز کردند. اما سربازان دشمن متوجه ما نشدند و مسیر خط تلفن را گرفتند و از آنجا دور شدند. بعد از آن دوستان گفتند :حواس شتر ها از دشمن بهتر است .زیرا شتر ها متوجه حضور ما در آن منطقه شدند اما آنها ها متوجه نشدند .
*←← پرچمدار
امامی ،فرمانده پشتیبانی تیپ ۱۱۴ حضرت امیر (ع) بود .علیرغم این که در منطقه ی عملیاتی مشغول خدمت و پاسداری بود روز های جمعه ی هر هفته اکثر نیرو ها را جمع می کرد و به یکی از شهرستانهای تابعه ی استان جهت اقامه نماز پر فیض جمعه می برد .خود پرچمدار می شد و جلو تر از همه در پیشاپیش ستون ها حرکت می کرد .می گفت :ما همه به خاطر نماز می جنگیم ،اصلا هدف ما نماز است .
*← خواهر شهید
در زمان عملیات کربلای ۱ و آزاد سازی شهر مهران حدود دو هفته ای از شهید خبری نبود نه تلفن نه پیغام نه خبری ،از اواطلاعی نداشتیم .همه افراد خانواده ناراحت بودیم و اضطراب تمام وجودمان را گرفته بود .یادم هست که یک روز که عازم کرمانشاه بودند برای چند لحظه ای درمنزل توقف کردند که هم خانواده را ببینند و هم دیداری تازه کنند .از ایشان پرسیدم: جاسم کجا بودی چرا خبری از خودت ندادی ؟شهید امامی در حالی که لبخند بر لب داشت گفت: چیزی شنیدی؟ گفتم |:نه آخه در جبهه و تیپ حضرت امیر (ع) شایع شده که من اسیر شده ام من هم به ایشان گفتم اشکال دارد .در مواردی که انسان جانش در خطر است خوب اسارت بهتر از مردن است .اما شهید پاسخ دادند به خدا قسم تا زمانی که زره ای توان داشته باشم خودم را اسیر دشمن نمی کنم .
وصیتنامه==وصیت نامه==
[ویرایش]
*حق وباطل
[ویرایش]
*نمازجمعه
[ویرایش]
*وصیت به خانواده
[ویرایش]
*وصیت به همسر
[ویرایش]
*مناجات
[ویرایش]
*آزمایش الهی
[ویرایش]
*مناجات
[ویرایش]
*وصیت به پاسداران
[ویرایش]