ویرایشها
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
درجبهه بود که پسرم مهدی، به سختی بیمار شد . پیام دادیم بیاید . وقتی به سید می گویند چند روزی برو مرخصی،حال پسرت اصلا خوب نیست، سید جواب می دهد : من اونجا یه پسر دارم که هم خدا مواظبشه هم مادرش . جبهه را چطور ترک کنم که صدها پسر در گردانی که من فرمانده آن هستم، دارم !!
= ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض: سید_مرتضی_هاشمی}}