ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیدایرج رستمی

۱۲ بایت حذف‌شده، ‏۶ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۶
/* خاطرات */
بنده مکرراً او را می‌دیدم؛ می‌آمد، میرفت. یک شبی با مرحوم چمران نشسته بودیم راجع به مسائل جبهه و کارهائی که فردا داشتیم، صحبت می‌کردیم؛ در باز شد، همین شهید رستمی وارد شد. چند روزی بود من او را ندیده بودم. دیدم سرتاپایش گل‌آلود است؛ این پوتین‌ها گل‌آلود، بدنش خاک‌آلود، صورتش خسته، ریشش بلند؛ اما چهره را که نگاه کردم، دیدم مثل ماه می‌درخشد؛ نورانی بود. 
روزهای قبل، من این حالت را در او ندیده بودم. رفته بود در یک منطقه‌ی عملیاتی، آنجا فعالیت زیادی کرده بود؛ حالا آمده بود، می‌خواست گزارش بدهد. او بعد از چندی هم به شهادت رسید. ارتشی بود، اما آمده بود بسیجی وارد میدان شده بود؛ فعالیت می‌کرد، مجاهدت میکرد، حضور فداکارانه داشت - در همان مجموعه‌ی بسیجیِ شهید چمران - بعد هم به شهادت رسید. این نورانیت را خیلی‌ها دیدند؛ ما هم دیدیم، دیگران هم بیشتر از ما دیدند. این ناشی از همان حضور فوق‌العاده است.»
ایشان همچنین در دیدار اعضای خانواده و ستاد برگزاری یادواره شهید عبدالحسین برونسی در تاریخ 88/12/03 در سخنانی در خصوص شهید رستمی فرمودند:«مرحوم شهید رستمی - که او هم از شهدای خراسان است؛ یک فرد روستائی و به ظاهر عامی - توی جمعی که فرماندهان درجه‌ی یک نشسته بودند و رئیس جمهور وقتِ آن روز هم نشسته بود، آمد صحبت کرد و گزارش میدان جنگ داد، جوری که همه‌ی این فرماندهان رسمی‌ای که نشسته بودند مبهوت شدند!»1»<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/44939 سایت شهدای ارتش]</ref> 
==پانویس==
<references />
۵٬۰۸۰
ویرایش