ویرایشها
==خاطرات==
- برادر شهید می گوید : از نظر اعتقادی بسیار معتقد بود، نماز و روزه اش را به جا می آورد یک روز استاد کارش به او گفت برویم خانه ی ما پی بکنیم . با هم رفتند به منزل شان ماه رمضان بود ظهر که شد آن ها رفتند ناهار بخورند به رضا هر چه اصرار کردند بیا غذا بخور با این که کوچکتر از آن ها بود به هیچ وجه قبول نکرد روزه اش را بشکند و غذا بخورد علاقه ی زیادی برای رفتن به جبهه داشت . رفتن به جبهه را لبیک به امام حسین می دانست .<ref>[http://jangoderang.ir/shohada/information/87 سایت جنگ و درنگ]</ref>
==رده==