*پسر خوب
در آخرين مرخصي اش، شناسنامه جديدش را گرفت. براي كارت پايان خدمتش عكس گرفته بود. عكس پايان خدمتش را كه برادرم آن را بزرگ كرده است، انگار با من صحبت ميكند. هر جا كه ميروم، چشمهایش به من است. مثلاینکه ميخواهد چيزي را بگويد. او پسر خيلي تميز و پاكي بود. خيلي دوست داشت كه بعد از پايان خدمتش به همراه خانواده به آبادان برگشته و در مغازه پدرش به كار مشغول شود. پسري بود كه به همه احترام ميگذاشت، برايش بزرگ و كوچك تفاوتي نداشت. همه او را دوست داشتند. دوستان همرزمش خيلي از او راضي بودند. با تانكر براي همه آب ميآورد تا دوستانش تشنه نمانده و يا بتوانند حمام كنند. بارها براي آوردن آب، جان خود را به خطر انداخته بود. همرزمانش آنقدر براي نظافتش او را دوست داشتند كه به او گفته بودند: بايستي بعد از پايان خدمت لباسهایت را بين ما تقسيم كني، چون خيلي تميز و مرتب هستند. همرزمانش تاکنون نيز تلفني با من تماس گرفته و جوياي حال من ميشوند. آنها ميگويند كه آرمن در خدمت پسري خوب و يكي یکدانهای بود. از هر لحاظ پسري شايسته و در قلب همه ما جاي داشت. سه روز قبل از شهادتش تلفني با من صحبت كرد و حالم را پرسيد؛ اما اين آخرين باري بود كه صداي او را شنيدم و هنوز هم گفته هاي آخر او در گوشهایم طنين ميافكند...<ref>بوداغیانس، آرمان، گل مریم، نشر صریر، تهران، ۱۳۸۵، ص۳۳۰تا۳۲۸</ref>
<ref>بوداغیانس، آرمان، گل مریم، نشر صریر، تهران، ۱۳۸۵، ص۳۳۰تا۳۲۸</ref>
ردههای این صفحه : شهیدان ارامنه | شهیدان ارتش | شهیدان استان تهران | شهیدان تهران | شهیدان سرباز(ارتش) | شهیدان متولد1338 | شهیدان1359
==پانویس==
<references />