==خاطرات==
آخرین باری که [[شهید]] به مرخصی آمده بود بسیار کم حرف بود و هیچگاه از خطرات خط مقدم حرفی نمی زد ولی در آخرین روزهای حضور تنها حرفی که زد این بود که شبها وقی عراقی ها صحبت می کنند می شنویم خیلی نگران می شویم ولی در ادامه درحالی که می خندید گفت: آن قدر شبها منطقه زیباست که خودت هم دوست داری آنجا باشی نمیدانم چه چیزی در آنجا پدا کرده بود که حاضر نبود آنرا با چیز دیگری عوض کند،هر بار که به مرخصی می آمد قول می داد که برگردد ولی بار آخر در تاریخ 27/ 03/ 67 بود وقتی به او گفتم قول بده که سالم برگردی او تنها لبخندی زد .
هرگاه با او در مورد جنگ حرف می زدم می گفت به نظر من جنگ در سه حالت بیشتر وجود ندارد یا پیروزی یا شهادت و یا اسارت که از این سه حالت من دوتای اول یعنی [[شهادت]] و پیروزی را آرزو دارم<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/41859 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references />