شهیداکبر انواری قلعه جوقی: تفاوت بین نسخهها
Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۱۶: | سطر ۱۶: | ||
خاطره ای از زبان مادر شهید: | خاطره ای از زبان مادر شهید: | ||
پسرم می خواست به جبهه برود ولی پدرش اجازه نمی داد. بعد از فوت پدرش از طریق سربازی به جبهه اعزام شد. من گفتم: من تنهایم. اکبر می گفت: خدا همیشه با توست، پس نگو من تنهام. | پسرم می خواست به جبهه برود ولی پدرش اجازه نمی داد. بعد از فوت پدرش از طریق سربازی به جبهه اعزام شد. من گفتم: من تنهایم. اکبر می گفت: خدا همیشه با توست، پس نگو من تنهام. | ||
| − | <ref>[http:// | + | <ref>[http://http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/38804 سایت شهدای ارتش]</ref> |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۷
شه ی د اکبر انوار ی قلعه جوق ی
تار ی خ تولد :1347/12/16
تار ی خ شهادت : 1366/12/21
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا
زندگی نامه
شهید اکبر انواری قلعه جوقی فرزند یداله به شماره شناسنامه 4244 در تاریخ 1347/12/16 در شهر تهران و در بین خانواده ای مومن و متدین دیده به جهان گشود. وی تحصیلاتش را تا مقطع سوم راهنمایی با موفقیت پشت سر گذاشت و وارد بسیج شد. نماز و روزه اش را هیچ گاه فراموش نمی کرد تا جایی که می توانست به همه کمک می نمود. به خانواده بسیار اهمیت می داد و پسری مهربان و دلسوز بود. با فرا رسیدن موعد سربازی به جبهه اعزام شد و در آنجا فعالیت های زیادی انجام داد. او آر پی چی زن بود و رشادت ها و دلاوری های زیادی از خود به جای گذاشت تا این که بالاخره در سال 1366 در منطقه فکه بر اثر اصابت ترکش جام شهادت را نوشید و به لقاء الله پیوست و بعد از 10 سال پیکرش به خانواده تحویل داده شد. مزار پاک این شهید گرامی در بهشت زهرای تهران واقع می باشد.
خاطرات
خاطره ای از زبان مادر شهید: پسرم می خواست به جبهه برود ولی پدرش اجازه نمی داد. بعد از فوت پدرش از طریق سربازی به جبهه اعزام شد. من گفتم: من تنهایم. اکبر می گفت: خدا همیشه با توست، پس نگو من تنهام. [۱]