ویرایش‌ها

شهیدبابا علی خدایی

۳۴ بایت اضافه‌شده، ‏۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۲
خاطرات ای از مادر شهید
پسر كوچكم مريض بود كه شهيد از جبهه آمده بود و او را در آغوش گرفته بود و وقتي وضع ناخوش او را ديده بود كه يك بار هم غش كرده آن قدر گريه كرده بود كه بالش از آب چشم شهيد خيس شده بود. من او را بيدار كردم و به او گفتن چرا اين قدر گريه كردي. شهيد جواب داد وقتي ديدم زنبور بچه را نيش زد و او گريه و زاري و غش كرد دلم برايش خيلي سوخت واو را به بيمارستان تبريز برد و نوار مغزي برداشت و شب هم در تبريز ماندند و شب هنگام در پيش شهيد خلوتي ماندند و شب به خاطر برادر كوچكش نمي خوابيد و بيداري مي كشيد. خيلي مهربان و دلسوز بود و خداوند براي خودش خلق كرده بود و خاطراتي از اين قبيل فراوان است.<ref>سایت نویدشاهد</ref>
منبع:سایت نویدشاهد==پانویس==<references />
۱٬۴۲۱
ویرایش