- بعد از اینکه برادرم مجید به شهادت رسید یک شب خواب دیدم وارد خواجه ربیع شدم یک گودالی بود که در آن تعداد زیاد رزمنده وجود داشت. برادرم مجید و پدر و مادرم هم آنجا بالای گودال بودند. به ایشان گفتم: اینجا کجاست؟ گفت: نمی توانم چیزی بگویم. پدر مجید را محکم گرفته بود. هر چه مجید می گفت: ولم کنیم می خواهم بروم داخل گودال پدرم محکم گرفته بودش تا اینکه توانست از دستان پدرم رها شود و خود را داخل گودال انداخت و از خواب بیدار شدم . فهمیدم که آنها می خواستند به بهشت بروند و منتظر ایشان بودند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5858 سایت یاران رضا]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:5858 (1).jpg
</gallery>
==پانویس==
<references />